دسته‌ها
لغت

معنی لغت نسناس

خواص دارویی و گیاهی

معنی لغت نسناس
معنی لغت نسناس

Copy Right By 2016 – 1395

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: نسناس

نقش دستوری: اسم

معنی لغت نسناس

آواشناسی: nasnAs

الگوی تکیه: WS

شمارگان هجا: ۲

شش پنج را بخوانید.شش تا را بخوانید.شش جهت را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


(نَ یا نِ) [ ع . ] (اِ.) 1 – جانوری افسانه ای شبیه به انسان که هیکلی ترسناک دارد. 2 – غول . 3 – (عا.) آدم بدهیبت و بدجنس . 4 – میمون آدم نما.

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: نسناس

نقش دستوری: اسم

معنی لغت نسناس

آواشناسی: nasnAs

الگوی تکیه: WS

شمارگان هجا: ۲

اتوشویی را بخوانید.اتوکار را بخوانید.اتوکش را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


نسناس . [ ن َ / ن ِ ] (ع اِ) دیو مردم . (مهذب الاسماء)(منتهی الارب ) (از السامی ) (انجمن آرا) (دهار) (ناظم الاطباء). غول . (ناظم الاطباء). جانوری بود چهارچشم سرخ روی درازبالا سبزموی ، در حد هندوستان ، چون گوسفند بود، او را صید کنند و خورند اهل هندوستان . (لغت نامه ٔاسدی ) (اوبهی ). جنسی اند از خلق که بر یک پای می جهند. (دهار). نوعی از حیوان که بر یک پای جهد. (غیاث اللغات از منتخب اللغات و کشف اللغات ) (از آنندراج ). صاحب حیوةالحیوان نوشته که : نِسْناس بالکسر، نوعی از حیوان است که به صورت نصف آدمی باشد چنانکه یک گوش و یک دست و یک پای دارد و به طور مردم در عربی کلام کند… و در تواریخ بهجت العالم نوشته که : نسناس در نواحی عدن و عمان بسیار است و آن جانوری است مانند نصف انسان که یک دست و یک پا و یک چشم دارد و دست او بر سینه ٔ او باشد و به زبان عربی تکلم کند و مردم آنجا او را صید کرده می خورند. (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). گویند جنسی اند از خلق که به یک پای می جهند. (از مهذب الاسماء) (از برهان قاطع). دیو مردم که بر یک پای جهند. (السامی ). و به زبان عربی حرف می زنند. (برهان قاطع). دیو مردم یا نوعی از مردم که یک دست و پا دارد، و فی الحدیث : اًن ّ حیاً من عاد عصوا رسولهم فمسخهم اﷲ نسناساً، لکل واحد منهم ید و رجل من شق واحد ینقرون کما ینقر الطائر و یرعون کما ترعی البهائم . وگویند که قوم عاد که ممسوخ شده بود نیست گردید و قومی که بر این سرشت بالفعل موجود است خلق علی حده [ است ] یا آنها سه جنس اند، ناس و نسناس و نسانس ، یا نسانس زنان آنها، یا نسانس گرامی قدر از نسناس است ، یا آنها یأجوج و مأجوج است ، یا قومی از بنی آدم از نسل ارم بن سام ، و زبان عربی دارند و به نامهای عربان می نامند و بر درخت برمی آیند و از آواز سگ می گریزند. یا خلقی بر صورت مردم ، مگر در عوارض مخالف مردم اند و آدمی نیستند، یا در بیشه ها بر کرانه ٔ دریای هند زندگانی می کنند و در قدیم عربان شکار می کردند و می خوردند آنها را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). حیوانی است که در بیابان ترکستان باشد منتصب القامه ، الفی القد، عریض الاظفار، و آدمی را عظیم دوست دارد، هرکجا آدمی را بیند بر سر راه آید و در ایشان نظاره همی کند و چون یگانه از آدمی بیند ببرد، و از او گویند تخم گیرد، پس بعد انسان از حیوان او شریف تر است که به چندین چیز باآدمی تشبه کرد یکی به بالای راست و دوم به پهنای ناخن و سوم به موی سر. (از چهارمقاله ٔ نظامی عروضی چ معین صص 14-15). خدای تعالی ذریه ٔ او را [ جدیس را ] مسخ گردانید و ایشان را نسناس خوانند، نیم تن دارند و به یکی پای چنان [ دوند ] که هیچ اسبی درنیابدشان . (از مجمل التواریخ ). آنکه به شکل انسان بود ولی خوی و سرشت انسانی در وی نباشد. (ناظم الاطباء) : زمین است کوه است دشت است چیست ؟ز نسناس یا ز آدمی یاپری است ؟

فردوسی .

منوچهری .

اسدی .

اسدی .

اسدی .

ناصرخسرو.

مسعودسعد.

سنائی .

سیدحسن غزنوی .

سوزنی .

خاقانی .

علی بیگ خراسانی (از آنندراج ).

نسناس نام جانوری افسانه ای و موهومی شبیه به انسان است. در اصطلاح عامیانه کنایه از آدم بی ریخت و بدترکیب و شبیه میمون است.است.

صفحه‌ها برای ویرایشگران خارج‌شده از سامانه بیشتر بدانید

نسناس اسطوره‌ای است که گفته می‌شود نوعی جن است، که بدنش نیمی از اعضای انسان همانند یک پا یک دست و یک چشم را دارد.[۱] و نیمه ی دیگر پرنده مانند شبیه آنوناکی های منقار دار است.برخی معتقد اند که نسناس دو جنس نر و ماده دارد.

برخی حدس می زنند که در واقع این موجود مانند انسان سانان نخستین، شبیه به میمون و شامپانزه از جمله نئاندرتال و انسان راست‌قامت و انسان کارورز و پرامردم و جنوبی‌کپی و آردی‌کپی و ساحل‌مردم چادی است.

این نام گاهی در گذشته در متن‌های زیست‌شناسی فارسی در برابر واژه میمون بکار می‌رفته که نام عمومی گروهی از آدم‌نمایان (گوریل، شمپانزه، اورانگوتان، گیبون) است.

در فرهنگ عامه به نوعی بوزینه بی دم هم اطلاق می‌شود.

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

معنی لغت نسناس

نمایشگاه را بخوانید.نمایش نامه را بخوانید.نمایم را بخوانید.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.

(نَ یا نِ) [ ع . ] (اِ.) 1 – جانوری افسانه ای شبیه به انسان که هیکلی ترسناک دارد. 2 – غول . 3 – (عا.) آدم بدهیبت و بدجنس . 4 – میمون آدم نما.

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

بنات را بخوانید.بنات الما را بخوانید.بنات النعش را بخوانید.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.

نسناس . [ ن َ / ن ِ ] (ع اِ) دیو مردم . (مهذب الاسماء)(منتهی الارب ) (از السامی ) (انجمن آرا) (دهار) (ناظم الاطباء). غول . (ناظم الاطباء). جانوری بود چهارچشم سرخ روی درازبالا سبزموی ، در حد هندوستان ، چون گوسفند بود، او را صید کنند و خورند اهل هندوستان . (لغت نامه ٔاسدی ) (اوبهی ). جنسی اند از خلق که بر یک پای می جهند. (دهار). نوعی از حیوان که بر یک پای جهد. (غیاث اللغات از منتخب اللغات و کشف اللغات ) (از آنندراج ). صاحب حیوةالحیوان نوشته که : نِسْناس بالکسر، نوعی از حیوان است که به صورت نصف آدمی باشد چنانکه یک گوش و یک دست و یک پای دارد و به طور مردم در عربی کلام کند… و در تواریخ بهجت العالم نوشته که : نسناس در نواحی عدن و عمان بسیار است و آن جانوری است مانند نصف انسان که یک دست و یک پا و یک چشم دارد و دست او بر سینه ٔ او باشد و به زبان عربی تکلم کند و مردم آنجا او را صید کرده می خورند. (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). گویند جنسی اند از خلق که به یک پای می جهند. (از مهذب الاسماء) (از برهان قاطع). دیو مردم که بر یک پای جهند. (السامی ). و به زبان عربی حرف می زنند. (برهان قاطع). دیو مردم یا نوعی از مردم که یک دست و پا دارد، و فی الحدیث : اًن ّ حیاً من عاد عصوا رسولهم فمسخهم اﷲ نسناساً، لکل واحد منهم ید و رجل من شق واحد ینقرون کما ینقر الطائر و یرعون کما ترعی البهائم . وگویند که قوم عاد که ممسوخ شده بود نیست گردید و قومی که بر این سرشت بالفعل موجود است خلق علی حده [ است ] یا آنها سه جنس اند، ناس و نسناس و نسانس ، یا نسانس زنان آنها، یا نسانس گرامی قدر از نسناس است ، یا آنها یأجوج و مأجوج است ، یا قومی از بنی آدم از نسل ارم بن سام ، و زبان عربی دارند و به نامهای عربان می نامند و بر درخت برمی آیند و از آواز سگ می گریزند. یا خلقی بر صورت مردم ، مگر در عوارض مخالف مردم اند و آدمی نیستند، یا در بیشه ها بر کرانه ٔ دریای هند زندگانی می کنند و در قدیم عربان شکار می کردند و می خوردند آنها را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). حیوانی است که در بیابان ترکستان باشد منتصب القامه ، الفی القد، عریض الاظفار، و آدمی را عظیم دوست دارد، هرکجا آدمی را بیند بر سر راه آید و در ایشان نظاره همی کند و چون یگانه از آدمی بیند ببرد، و از او گویند تخم گیرد، پس بعد انسان از حیوان او شریف تر است که به چندین چیز باآدمی تشبه کرد یکی به بالای راست و دوم به پهنای ناخن و سوم به موی سر. (از چهارمقاله ٔ نظامی عروضی چ معین صص 14-15). خدای تعالی ذریه ٔ او را [ جدیس را ] مسخ گردانید و ایشان را نسناس خوانند، نیم تن دارند و به یکی پای چنان [ دوند ] که هیچ اسبی درنیابدشان . (از مجمل التواریخ ). آنکه به شکل انسان بود ولی خوی و سرشت انسانی در وی نباشد. (ناظم الاطباء) : زمین است کوه است دشت است چیست ؟ز نسناس یا ز آدمی یاپری است ؟

معنی لغت نسناس

نسناس نام جانوری افسانه ای و موهومی شبیه به انسان است. در اصطلاح عامیانه کنایه از آدم بی ریخت و بدترکیب و شبیه میمون است.است.

نسناس . [ ن َ / ن ِ ] (ع اِ) دیو مردم . (مهذب الاسماء)(منتهی الارب ) (از السامی ) (انجمن آرا)

۱. جانوری افسانه‌ای و موهوم شبیه به انسان که هیکلی مهیب دارد.۲. (زیست‌شناسی) نوعی از بوزینه؛ میمون آدم‌نما.

1 – جانوری افسانه ای شبیه به انسان که هیکلی ترسناک دارد. 2 – غول . 3 – آدم بدهیبت و بدجنس . 4 – میمون

ديو مردم، غول، آنکه بشکل انسان بود ولي خوي و سرشت انساني در وي نباشد سير، رفتار، نشان

نسناس . [ ن ِ ](ع اِ) گرسنگی سخت . جوع شدید. (از اقرب الموارد).

۱. جانوری افسانه‌ای و موهوم شبیه به انسان که هیکلی مهیب دارد.۲. (زیست‌شناسی) نوعی از بوزینه؛ میمون آدم‌نما.

1 – جانوری افسانه ای شبیه به انسان که هیکلی ترسناک دارد. 2 – غول . 3 – آدم بدهیبت و بدجنس . 4 – میمون

ديو مردم، غول، آنکه بشکل انسان بود ولي خوي و سرشت انساني در وي نباشد سير، رفتار، نشان

نسناس نام جانوری افسانه ای و موهومی شبیه به انسان است. در اصطلاح عامیانه کنایه از آدم بی ریخت و بدترکیب و شبیه میمون است.است.

نسناس . [ ن َ / ن ِ ] (ع اِ) دیو مردم . (مهذب الاسماء)(منتهی الارب ) (از السامی ) (انجمن آرا)

نسناس . [ ن َ ] (ع اِ) سیر. رفتار. نشان . (منتهی الارب ) (آنندراج ).گویند: قَطَعَ اﷲ نسناسَه ؛ أی سیره و اثره

جانوری افسانه ای شبیه به انسان که هیکلی ترسناک دارد، غول، (عا.) آدم بدهیبت و بدجنس، میمون آدم نما. [خوانش: (نَ یا نِ) [ع.] (اِ.)]

ساعت دقیق پخش و تکرار سریال دختران حوا از شبکه آی فیلم

ساعت دقیق پخش و تکرار سریال آمین از شبکه آی فیلم

ساعت دقیق پخش و تکرار سریال وضعیت سفید از شبکه امید

آمار کشته شدگان و مبتلایان به ویروس کرونا در ایران و جهان یکشنبه 7 شهریور 1400

تست شخصیت شناسی هوش رهبری / آیا شما می توانید اکیپی را مدیریت کنید؟

ساعت دقیق پخش و تکرار سریال اسارت از شبکه تماشا

ساعت دقیق پخش و تکرار سریال ایلدا از شبکه آی فیلم

مریم مهران‌فرد بانوی مچ‌انداز تیم‌ملی کشورمان کیست؟

تربیت کودک به شیوه و تجربه سلبریتی ها و افراد معروف

پیش بینی بورس فردا دوشنبه 8 شهریور 1400 | وضعیت بورس امروز

پیش بینی قیمت طلا و دلار فردا دوشنبه 8 شهریور 1400

مبلغ سود سهام عدالت امروز یکشنبه 7 شهریور 1400 چقدر است؟

خلاصه داستان قسمت ۳۰۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

صفحه‌ها برای ویرایشگران خارج‌شده از سامانه (بیشتر بدانید)

نسناس اسطوره‌ای است که گفته می‌شود نوعی جن است، که بدنش نیمی از اعضای انسان همانند یک پا یک دست و یک چشم را دارد.[۱] و نیمه ی دیگر پرنده مانند شبیه آنوناکی های منقار دار است.برخی معتقد اند که نسناس دو جنس نر و ماده دارد.

برخی حدس می زنند که در واقع این موجود مانند انسان سانان نخستین، شبیه به میمون و شامپانزه از جمله نئاندرتال و انسان راست‌قامت و انسان کارورز و پرامردم و جنوبی‌کپی و آردی‌کپی و ساحل‌مردم چادی است.

این نام گاهی در گذشته در متن‌های زیست‌شناسی فارسی در برابر واژه میمون بکار می‌رفته که نام عمومی گروهی از آدم‌نمایان (گوریل، شمپانزه، اورانگوتان، گیبون) است.

در فرهنگ عامه به نوعی بوزینه بی دم هم اطلاق می‌شود.

نسناس (به انگلیسی : Nasnas) موجودی اسطوره‌ای و شاید افسانه ای است که براساس برخی روایات و اعتقادات از انواع جن است. شکل ظاهری نسناس به صورت موجودی با بدنی انسان گونه است که نیمی از ویژگی های انسانی را دارا است.یعنی بدن نسناس شامل یک پا، یک دست و یک چشم بوده و برخی معتقد اند که نسناس دو جنس نر و ماده نیز دارد. نسناس گاهی در متن‌ های زیست‌ شناسی فارسی قدیم در برابر واژه میمون بکار رفته است. علاوه بر این نسناس نامی عمومی برای گروهی از آدم‌نمایان مانند : گوریل، شمپانزه، اورانگوتان و گیبون نیز هست. نام نسناس در فرهنگ عامه به نوعی بوزینه بی دم هم اطلاق می‌شود. نسناس از بعدهای تاریخ، روایات ، تفاسیر و احادیث قابل بررسى است که در این مطلب از موج باز به آنها پرداخته شده است. با ما همراه باشید.

در کتاب‏هاى بحارالانوار، کافى و شرح آن، مناقب آل ابى طالب، الجواهر السنیه، مستدرک سفینه البحار، نهج‏السعاده، کلمات الامام الحسین، مکاتیب الرسول، میزان الحکمه و… روایت‏هایى درباره «نسناس» آمده است. در ذیل چند مورد از آن روایت‏ها را ذکر مى‏کنم، سپس به تحلیل و ارزیابى آنها مى‏پردازیم:

براساس روایتى،از امام على(ع) نقل شده است که: «خداوند وقتى اراده کرد آدم را بیافریند، از عمر زندگى جن و نسناس بر روى زمین هفت هزار سال گذشته بود که آدم را از میان طبقات آسمان‏ها بیرون کشید و به ملائکه فرمود: به ساکنین زمین از جن و نسناس نظر کنید…»، (بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۰۳، نشر بیروت، موسسه وفاء).

گرچه در این روایت، نسناس در کنار «جن» به کار رفته و موهم این معنا است که نسناس مانند جن، موجودات مستقلى است؛ ولى این توهم درست به نظر نمى‏رسد؛ زیرا خود حضرت در آخر حدیث، مى‏فرماید: خدا فرمود: «من جانشینى را خلق مى‏کنم که از او انبیاى مرسل و بندگان صالح پدید مىی آیند و… من نسناس را از زمین جدا مى‏کنم و آن جا را از وجود آنها پاک مى‏سازم و جن‏هاى نافرمان را از خشکى منتقل مى‏کنم…» محل شاهد در این است که مى‏بینیم تکیه‏ گاه اصلى امام(ع) در این فقره از سخنان و فقرات بعدى آن، بر روى نافرمانى است و در همه آنها، کلامش را روى «جنّ» متمرکز مى‏کند و دیگر سخنى از نسناس به میان نمى‏آورد. از این جا مى‏توان فهمید که نظر امام از به کار بردن نسناس، قومى غیر جن نبوده، بلکه همان جن‏اند که خداوند به علت نافرمانى، آنها را از بین برد.

شخصى از امام على(ع) درباره ناس، اشباه الناس و نسناس پرسید، امام فرمود: یا حسن پاسخ سؤال این شخص را بده، امام حسن(ع) فرمود: ناس همان پیامبر است، زیرا خداوند فرمود:

ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ اَلنَّاسُ‏(بقره، آیه ۱۹۹)

و ما هم از آن هستیم، و اشباه الناس هم پیروان ما است، و نسناس نیز همین مردمان انبوه ‏اند که خدا فرمود:

أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُ  (اعراف، آیه ۱۷۹؛ تفسیر فرات کوفى، ص ۸؛ کافى، ج ۸، ص ۲۴۴)

نکته‏ اى که از این حدیث استفاده مى‏شود این است که «نسناس» در کلام امام(ع) به معناى انسان‏ هاى بیچاره، منحرف و گمراه دانسته است، زیرا امام واژه «نسناس» را در مقابل «ناس» به معناى پیامبر و ائمه(ع) و «اشباه الناس» به معناى پیروان آنان به کار برده است از آن معلوم مى‏شود که «نسناس» یک نوع موجودات غیر انسانى نیستند، بلکه آدم‏ هایى ‏اند که در مسیر پیامبر و عترت او گام بر نمى‏دارند، (بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۹۴ و ۹۵، حدیث ۱ و ۲).

روایتى هم هست که در آن جا اشعارى از امام على(ع) نقل مى‏شود که در یک بیت از آنها کلمه «نسناس» به کار رفته است:

این حدیث هم نمى‏تواند واقعیت‏ دار بودن نسناس را ثابت بکند، زیرا این روایت نیز مثل حدیث قبلى، داراى قرینه است و آن این که آن حضرت، نسناس را در مقابل ناس قرار داده است. روشن است که «ناس» به معناى انسان اعمّ از گمراه و غیر آن، نمى‏تواند مقصود امام باشد. پس مراد از نسناس، همان انسان‏هاى مفسد روى زمین ‏اند که امام هرگونه «انسیّت» را میان خود و آنها طرد کرده و خود را همراه و همگام با «ناس» (پیامبر) معرفى مى‏کند، (بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۱۲،ح ۱؛ مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۳۶۱).

امام على(ع) در پاسخ کسى که درباره مخلوقات قبل از آدم سؤال کرده بود، فرمود: «بله، خداوند در آسمان و زمین، مخلوقاتى داشت که او را تسبیح مى‏کردند. سپس ملائکه روحانى را خلق نمود، و آن گاه جنّیان روحانى را که داراى بال بودند، آفرید که از ملائکه پایین‏تر بودند… و بعد مخلوقاتى را پایین‏تر از جن آفرید که ابدان و ارواح داشتند ولى بى بال بودند. این‏ها که مى‏ خورند و مى‏ آشامند، نسناس‏ اند و به خلق جنّ شباهت دارند و در عین حال از انس به شمار نمى ‏آیند…».

این حدیث هم نمى‏تواند بر واقعیت دار بودن نسناس (انسان نما) دلالت بکند؛ زیرا اوّلاً خود حضرت در کلامشان فرمودند که اینها از طایفه انس محسوب نمى‏ شوند. ثانیاً: نهایت امرى که این حدیث بر آن دلالت دارد، این است که نسناس طایفه ه‏اىی از جن بودند که بر خلاف جنّیان پیشین، قدرت پرواز نداشتند و خداوند به سبب فساد آنها را نابود کرد، (بحارالانوار، ج ۵۴، ص ۳۲۳). ۵٫

علامه مجلسى در توضیح حدیث منقول از امام صادق(ع):

ان اشدّ الناس بلاءً الانبیاء ثم الذین یلونهم ثم الامثل فالامثل‏

مى‏ فرماید: مراد حضرت از ناس، همان انبیا، اوصیا و اولیا هستند و آنان ناس حقیقى ‏اند و بقیه ناس نسناس ‏اند، (بحارالانوار، ج ۶۴، ص ۲۰۰، ح ۳).

بررسى سخن علامه: بر اساس همان قرینه ه‏ایى که در احادیث قبلى گذشت، در اینجا هم طبق آن مى‏گوییم. منظور از نسناس، مردمان گمراه و منحرف‏ اند. از آنچه گذشت، این نتیجه را مى‏گیریم که به طور یقین نمى ‏توانیم از آن احادیث چنین استفاده کنیم که: «نسناس» یک نوع موجودى غیر از انس و ملائکه و جن است، بلکه نسناس یا در واقع نوعى از جن ‏اند که نسل آن‏ها با خلقت آدم منقرض گشت و یا نسناس صفتى است که بر انسان‏هاى منحرف اطلاق مى‏گردد.

ابن ابى الحدید شارح نهج ‏البلاغه از امیرالمؤمنین(ع) نقل مى‏کند:

مالى اسمع حسیساً و لا ارى‏ انیساً! ذهب الناس و بقى النسناس‏

چه شده، من صداى حرکتى را مى‏ شنوم، ولى انسان مهربانى را نمى‏بینم، مردم رفتند و نسناس باقى ماندند…

گفتنى است که زمخشرى همین عبارت “ذهب الناس و بقى النسناس” را از ابن اثیر در نهایه اللغه به نقل از ابى هریره نقل مى‏کند، (ر.ک: زمخشرى، الغایق فى غریب الحدیث، ص ۴۲۷، نشر دار الفکر بیروت). اما این عبارت هم از دلالت کردن بر واقعیت وجودى نسناس، ناتوان است چرا که:

احتمال داده شده که طائفه نسناس، همان قوم «یأجوج و مأجوج» است که در قرآن ذیل داستان «ذى القرنین» در آیه ۹۴ از سوره «کهف» و آیه ۹۶ از سوره «انبیا» آمده است. اما این احتمال درست نیست، زیرا :

سخنان مفسّران در رابطه با نسناس، بیشتر در تفسیر آیه

إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی اَلْأَرْضِ خَلِیفَهً

دیده مى‏شود. برخى در این میان، به مسأله مورد بحث اساساً اشاره ‏اى نکرده ‏اند (مانند علامه طباطبایى)؛ اما عده‏اى از آنان به صورتى خیلى گذرا، به موضوع نسناس پرداخته ‏اند. حال سخنان این افراد چنین است:

یکى از امور مورد اختلافى میان مفسران به شمار مى ‏آید. گروهى از آنان معتقداند که خلیفه به معناى خلیفه الله است، زیرا همین معنا در آیاتى از قرآن، به کار رفته است :

و جمله مشهور درباره انسان (انسان خلیفه الله) است. ابن مسعود، این معنا را اختیار کرده است، (تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۱۴۸؛ تفسیر اطیب البیان، ج ۱، ص ۴۹۷؛ و المنار، ج ۱، ص ۲۵۷؛ المراغى، ج ۱، ص ۸۰؛ سبحانى، جعفر، تفسیر صحیح آیات مشکله قرآن، ص ۱۳۴).

روشن است که طبق این تفسیر، نمى‏ توان درباره نسناس سخن گفت؛ زیرا آیه شریفه بر اساس فهم این گروه، از اشاره به زمان سابق بر انسان منصرف است و هیچ دلالتى ندارد.

در مقابل، گروهى با این نگرش که انسان نمى‏تواند خلیفه خدا باشد، (تفسیر الفرقان، حول همین آیه و تفسیر من هدى القرآن، ج ۱، ص ۱۳۰)، گفته ‏اند: خلافت به معناى جاى گزینى و قرار گرفتن شخصى در مقام دیگرى است. از این رو، خلیفه به معناى خلیفه خدا نیست؛ بلکه به معناى خلیفه قوم گذشته است. شاهد بر این مطلب آیات ذیل است:

و یا به معناى قومى است که برخى از آنها؛ بعضى دیگر را از طریق تولید و تناسل جانشین مى‏گذارند، (تفسیر ابن کثیر، ج ۱/۶۹، قول حسن بصرى).

روشن است که طبق معناى اخیر، بحث از نسناس بى مورد است. زیرا اساساً خلیفه، تنها به حال و آینده نظر پیدا مى‏کند ولى بر اساس اینکه خلیفه به معناى خلیفه قوم گذشته باشد، بحث موضوعیت پیدا مى‏کند. نکته قابل توجّه این که خود قائلین به این معنا، در تعیین قوم گذشته، اختلاف نموده و در این زمینه روایت‏هاى مختلفى را بیان کرده‏ اند. گروه کمى از آنان گفته ‏اند: فرشتگان پیش از آدم، ساکن زمین بودند؛ زیرا در آن زمان بعد از قلع و قمع جنّیان مفسد، دست ه‏ایى از فرشتگاه ساکن زمین شدند. در این زمینه احادیثى وارد شده است، (تفسیر گازر، ج ۱، ص ۶۱)، با این حال گروه کثیرى گفته ‏اند: جن پیش از آدم، در زمین سکونت داشتند.ابن عباس این مطلب را روایت کرده و آیه :

را هم بر آن شاهد آورده است، (تفسیر نور الثقلین، ج ۱، ص ۵۱؛ تفسیر منهج الصادقین، ج ۱، ص ۱۵۶؛ تفسیر قرطبى، ج ۱، ص ۱۸۹؛ تفسیر مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۴۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۷۰؛ قصص قرآن مجید نیشابورى، ص ۴؛ تفسیر حاج مصطفى خمینى، ج ۴، ص ۳۰۲ به بعد).

سیوطى در کتاب «در المنثور» روایتى را ذکر مى‏کند مبنى بر این که جن، از اولین ساکنان زمین بودند. در مقابل این قول، چهار گونه حدیث مخالف نیز در تفاسیر آمده است:

درباره بند دوم هم گفتنى است که در آن حدیث، اسمى از «نسناس» به میان نیامده است؛ لذا به طور قطع نمى‏توان گفت: آن موجودات، همان قوم نسناس بوده ‏اند. بنابراین، حدیث فوق، از محل بحث خارج است. در رابطه با بند سوم، دیگر نمى‏ توان گفت نسناس موجودات واقعى ‏اند که در زمان‏ هاى بعد از خلقت آدم وجود داشته یا دارند.

مفسّران، نظرات گوناگونى را درباره منشأ و علت انتساب فساد و خونریزى براى انسان، از ناحیه ملائکه مطرح کرده ‏اند.

یک نظر مبتنى بر این است که ملائکه، با توجه به این که زندگى همراه با فساد و ظلم موجودات، پیش از آدم را مشاهده کرده بودند؛ درباره بنى ‏آدم هم چنین حکمى را صادر کردند. قائلان این نظریه، احادیثى را مطرح مى‏کنند که بررسى تفصیلى آن در بخش قبلى گذشت. اما در مقابل، برخى مدعى‏اند که علت صدور این حکم از طرف ملائکه، دلایل دیگرى داشت؛ از جمله:

ملائکه از به کار رفتن واژه «ارض» در کلام خدا، فهمیدند که امر مادى نمى‏ تواند از فساد و جنایت، دور باشد و امکان فساد در او هست.

برخی نسب «نسناس» را بیان کرده و او را از قوم بنى امیم بن لاوذ بن سالم بن نوح دانسته ‏اند. وقتى آنان ظلم کردند خداوند آنها را مسخ کرد. در این روایات آنچه مهم است این که آنها را ابن ابن اسحاق، ابن کلبى، طبرى، ابن فقیه همدانى، مسعودى، حموى و ابن اثیر روایت کرده ‏اند. افزون بر روایات یاد شده دو حدیث ذیل هم روایت شده است:

پژوهش ‏ها نشان مىی دهد که دو روایت فوق و امثال آن، در کتاب‏هاى اشخاص زیر نیز آمده است: کراع، ازهرى، جوهرى، رویانى، غزالى، ابن اثیر، ابن منظور، فیروز آبادى، سیوطى، زبیدى و فرید وجدى.

نتیجه تحقیقات، نشان می ‏دهد که مسأله «نسناس» افسانه ‏اى بیش نیست؛ زیرا منشأ این روایات، ساخته و پرداخت شده از جانب سیف بن عمر تمیمى است. که در علم الحدیث نزد شیعه و سنى، فردى زندیق، دروغ ‏پرداز و غیرموثق به شمار می ‏آید. سیف، احادیثى را از زبان شخصى به نام عبدالله بن سبا – که اصلاً وجود خارجى نداشت و نامى خیالى براى خود سیف بوده – درست می ‏کند تا بدین وسیله براى طایفه بنى تمیم، ارزش و اعتبارى جعل بکند. وى با توجّه به مهارتى که در جعل حدیث داشت، موثق شد و با قرار دادن عبدالله بن سبا در آغاز، و رساندن راویان بعدى به قوم بنى تمیم، به خوبى از عهده این کار بر آید. سپس پخش این گونه احادیث در طول سالیان متمادى، موجب رسوخ و نفوذ اینها در کتاب‏هاى تاریخى، جغرافیایى، لغوى و… گردید. از این رو سخنان امثال ابن اسحاق، مسعودى، حموى و…، درست و در واقع پرورش همان احادیث منقول از عبدالله بن سبا مى ‏باشند.

آن گاه علامه عسکرى ادامه مى‏دهند: به این جهت است که می ‏گوییم، احادیثى که در این رابطه آمده، نمى‏توانند صحیح و درست تلقى شوند، گرچه آنها از نظر سلسله سند هم مقطوع نباشد، (براى آگاهى بیشتر، ر.ک: عسگرى، مرتضى، عبدالله بن سبا، ص ۱۸۴ – ۱۷۲، طبع مکتبه الاسلامیه الکبرى)

سلام
اصلا نتونستیم استفاده بکنیم چرا اجازه کپی ندادید

تمامی حقوق متعلق به سایت موج باز است و هرگونه کپی برداری از مطالب منوط به دریافت اجازه کتبی است.معني كلمه نسناس به فارسي0

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاه

وب‌ سایت

ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی می‌نویسم.

©
2021 (کامل متن)

با نیروی وردپرس

معنی لغت نسناس
معنی لغت نسناس
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *