دسته‌ها
لغت

معنی کلمه painting

خواص دارویی و گیاهی

معنی کلمه painting
معنی کلمه painting

Copy Right By 2016 – 1395

دیکشنری آموزشی بیاموز، یک دیکشنری آنلاین و رایگان است که با هدف استفاده زبان
آموزان زبان های
انگلیسی، آلمانی و فرانسه طراحی شده. در طراحی این دیکشنری گذشته از استاندارد بودن محتوا، توجه
ویژه ای
به المان های آموزشی شده است.

دیکشنری
انگلیسی

دیکشنری
آلمانی

دیکشنری
فرانسه

دیکشنری
ترکی استانبولی
معنی کلمه painting

دیکشنری
اسپانیایی

دیکشنری
عربی

خانه

وبسایت آموزشی

درباره ما

تماس با ما

آموزش
زبان ترکی

آموزش
زبان انگلیسی

آموزش
زبان فرانسه

آموزش
زبان آلمانی

دیکشنری
انگلیسی

دیکشنری
آلمانی

دیکشنری
فرانسه

دیکشنری
ترکی استانبولی

دیکشنری
اسپانیایی

دیکشنری
عربی

خانه

وبسایت آموزشی

درباره ما

تماس با ما

آموزش
زبان ترکی

آموزش
زبان انگلیسی

آموزش
زبان فرانسه

آموزش
زبان آلمانی

دیکشنری آموزشی بیاموز، یک دیکشنری آنلاین و رایگان است که با هدف استفاده زبان
آموزان زبان های
انگلیسی، آلمانی و فرانسه طراحی شده. در طراحی این دیکشنری گذشته از استاندارد بودن محتوا، توجه
ویژه ای
به المان های آموزشی شده است.

دیکشنری
انگلیسی

دیکشنری
آلمانی

دیکشنری
فرانسه

دیکشنری
ترکی استانبولی
معنی کلمه painting

دیکشنری
اسپانیایی

دیکشنری
عربی

خانه

وبسایت آموزشی

درباره ما

تماس با ما

آموزش
زبان ترکی

آموزش
زبان انگلیسی

آموزش
زبان فرانسه

آموزش
زبان آلمانی

دیکشنری
انگلیسی

دیکشنری
آلمانی

دیکشنری
فرانسه

دیکشنری
ترکی استانبولی

دیکشنری
اسپانیایی

دیکشنری
عربی

خانه

وبسایت آموزشی

درباره ما

تماس با ما

آموزش
زبان ترکی

آموزش
زبان انگلیسی

آموزش
زبان فرانسه

آموزش
زبان آلمانی

این وبسایت جهت ارائه تجربه بهتر و بارگذاری سریعتر از کوکی استفاده می‌کند. (بیشتر بخوانید)

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: painting

علم الادیان را بخوانید.علم الاشیا را بخوانید.علم الانساب را بخوانید.معنی کلمه painting

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


رنگ آمیزی، نقاشی

1
عمومی::
رنگ‌ كردن‌، نگارگری‌ كردن‌، نقاشی‌ كردن‌، رنگ‌، رنگ‌ شدن‌

شبکه مترجمین ایران

1
general::
verb
drew:
He painted her portrait.
verb
decorate with color:
He painted his room.

معنی کلمه painting


Simple Definitions

2
general::
  verb ADV. carefully | badly, crudely The walls had been painted very badly. a crudely painted human figure | beautifully, exquisitely | brightly, gaily the cheerful, brightly painted doors | garishly, gaudily PREP. in an artist who usually paints in oils | on I like to paint on canvas. | with Paint the box all over with varnish. PHRASES freshly/newly painted, paint sth blue, white, etc. We painted the walls light green.,   noun ADJ. thick | runny, thin | fresh | dry, wet | emulsion, enamel, gloss, matt, metallic, satin, spray | lead, lead-based, oil-based, water-based | acrylic, oil, poster an artist working with acrylic paints QUANT. blob, speck, splash, spot Specks of paint found at the scene were found to match the accused’s car. | coat I’ll give the walls a fresh coat of paint. | layer The artist has used several layers of paint to create the stormy sky. | lick (informal) A lick of paint will do wonders for the room. | jar, pot, tube | box, set a set of watercolour paints VERB + PAINT apply, put on, spray | daub with, spatter with, splash with | remove, scrape off, strip (off) | mix | dilute, thin PAINT + VERB dry | blister, chip, crack, flake (off), peel Paint was peeling from the walls. PAINT + NOUN brush (also paintbrush) | pot | manufacturer, shop | job We did a quick paint job on the car and hoped the damage wasn’t noticeable.

Oxford Collocations Dictionary

3
general::
paint
phrases
a can/tin/pot of paint
• He had spilt a can of paint on the floor.
a tube of paint
• There was a painting on one of the easels and a table with his brushes and tubes of paint.
a layer of paint
• They removed the old layers of paint.
a coat of paint
(= a layer of paint that is put on something )
• Walls usually need at least two coats of paint.
a lick of paint
informal (= a layer of paint used to make something more attractive )
• All she needed to do to the kitchen was give it a lick of paint.
adjectives
white/red/blue etc
• I decided to use white paint throughout the house.
wet
• Careful – the paint is still wet.
dry
• Remove the tape when the paint is dry.
fresh
(= new – used especially about the smell of new paint )
• The place smelled of fresh paint and new carpets.
peeling/flaking paint
(= starting to come off a surface because it is old )
• She lived in a gloomy old building with peeling paint on the walls.
verbs
put paint on something
• Don’t put the paint on too thick.
apply paint
formal
• Clean the surface before applying the paint with a brush or roller.
spray paint
(= send paint out from a container in a stream of very small drops )
• Vandals had sprayed paint all over the walls.
strip paint
(= remove all the paint from a surface )
• We decided to strip the paint off the doors.
scrape off/away paint
(= take most of the paint off a surface using a tool )
• Scrape off any loose or flaking paint and rub the surface with sandpaper.
paint dries
• Wait for the paint to dry.
paint peels/flakes
• The paint was starting to peel off the window frame.


transnet.ir


سلام به همه دوستان
معنی کلمه painting در جمله there was a painting spider چی هست؟توی دیکشنری میشه نقاشی ولی اینجا نقاش ترجمه شده

این تاپیک مربوط به درس« داستان انگلیسی عنکبوت در موزه » در نرم‌افزار «زبانشناس» است. دوره: « داستان‌های بچگانه » فصل: « بسته ی پنجم »

من فکر میکنم باید از کلمه painter استفاده میشد.

() پی تینگ اول اسم است همونطور که می بینید تنها اومده ول دوم قبل از اسم اومده پس صفت هست.
در انگلیسی وقتی کلمه ای آی آن جی() میگیرد
اگر قبلش افعال توبی() یعنی ام، ایز آر، واز ور( ) باشه فعل استمراری ولی اگر قبل اسم بیاد نوعی صفت میشه ک از اضافه شدن آی ان جی () به فعل اون کلمه درست میشه. و اگه تنها بیاداسمه ک همونطور ک دیدید اولیش میشد نقاشی چون تنها بودو دومین‌( ) تنها نیس و قبل اسمه میشه عنکبوت نقاش
اگر ایز پینتینگ( ) بود میشد در حال نقاشی کردن، () پینترهم میشه نقاش اما نمیشه بعنوان صفت ازش استفاده کرد چون اسمه و
اگه بخوام بگیم نقاشی عنکبوت باید بینش حرف اف بزاریم( ) و ببخشید وقتی انگلیسی می‌نويسم جای کلمه ها عوض میشه فارسیش تایپ کردم
Painting_ing_tobe_am, is, are, was, were_ing_
Painting_is painting_painter_painting of painter

سلام
۳شکل هست که میشه نقش کلمه رو متوجه شد
۱:بعد از فعل حرف اضافه aاومده که مربوط به عنکبوت هست
Paint ,ing گرفته وبعد a و قبل spiderکه اسم هست اومده
بنابراین توضیحی راجع به عنکبوت داده
۲:زمانیکه فعلی ing بگیره و بعدش اسم بیاد اون کلمه نقش صفت میگیره
۳:ترجمهمعنی کلمه painting

پینتر درسته ک میشه نقاش ولی اسمه و بعنوان صفت برای عنکبوت نقاش نمیشه استفاده بشه این پیتینگ قبل اسم اومده و صفته میشه نقاش

قدرت گرفته از دیسکورس، بهترین نمایش با جاوا اسکریپت فعال.

کلیه اصطلاحات تخصصی رشته کامپیوتر را در قالب یک دیشکنری آنلاین ارائه نموده ایم. این دیکشنری به صورت دو زبانه می باشد. برای ترجمه اصطلاحات کامپیوتر از انگلیسی به فارسی، متن خود را انگلیسی تایپ نمایید. همچنین برای ترجمه اصطلاحات از فارسی به انگلیسی، متن خود را به فارسی تایپ نمایید. جستجو انجام می گیرد و کلیه معادل های انگلیسی لغت مورد نظر شما نمایش داده خواهد شد. گروه مهندسی کامپیوتر، دیکشنری تخصصی کامپیوتر را مرتب بروزرسانی کرده و لغات جدیدی به آن می افزاید.

تعداد مشتریان:
39,396

تعداد سفارشات:
62,147

تعداد مترجمین:
7,300

تعداد لغات ترجمه شده:

376,520,693

معنی کلمه painting
معنی کلمه painting
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *