دسته‌ها
لغت

معنی کلمه مسخر

خواص دارویی و گیاهی

معنی کلمه مسخر
معنی کلمه مسخر

Copy Right By 2016 – 1395

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: مسخر

نقش دستوری: صفت

معنی کلمه مسخر

آواشناسی: mosaxxar

الگوی تکیه: WWS

شمارگان هجا: ۳

خوان پایه را بخوانید.خوانچه را بخوانید.خواندن را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


مسخر. [ م ُ س َخ ْ خ َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تسخیر. رام و فرمان بردار کرده شده و مطیع. (غیاث ). تذلیل شده و هر مقهوری که در خود قدرت رهایی از قهر را نداشته باشد. (از اقرب الموارد). رام کرده .(دهار). رام گشته . فرمانبردارشده . (صراح ). مغلوب و مقهور و خوار شده . و رجوع به تسخیر شود : همه اختران رای او را متابعهمه خسروان حکم او را مسخر.

فرخی .

فرخی .

ناصرخسرو.

ناصرخسرو.

خاقانی .

خاقانی .

خاقانی .

خاقانی .

مسعودسعد.

سعدی .

صائب .

منجیک .

سعدی .

سعدی .

ناصرخسرو.

(مُ سَ خَّ) [ع.] (اِمف.) تسخیر شده.

دو معمای تصویری متفاوت و جذاب ویژه کودکان

نکات خواندنی درباره گوگل و هر آنچه که درباره آن نمی دانستید!

چرا سیستم توزیع نوین و چرا فروشگاه های زنجیره ای؟

آمار کشته شدگان و مبتلایان به ویروس کرونا در ایران و جهان 10 خرداد 1400

معنی کلمه مسخر

ساعت شروع و پایان طرح ترافیک دوشنبه 10 خرداد 1400 | وضعیت طرح ترافیک امروز

خلاصه داستان قسمت 181 سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر فصل دوم سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۲۴۰ سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۳۵۱ سریال ترکی گودال + عکس

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۲۳۰ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی روزگاری در چکوروا + عکس

خلاصه داستان قسمت ۵۹ سریال ترکی ضربان قلب + عکس

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی ضربان قلب + عکس

طرز تهیه ماسک بهداشتی در منزل | چگونه خودمان ماسک درست کنیم؟ +ویدئو

۱. تسخیرشده؛ تصرف شده.۲. رام و مطیع. ۱. تسخیرشده؛ تصرف شده.۲. رام و مطیع. ۱. تسخیرشده؛ تصرف شده.۲. رام و مطیع.

مسخر. [ م َ خ َ ] (ع مص ) مصدر میمی است از سخر. استهزاء کردن . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب

تسخیر شده .

رام – فرمانبردار – گرفته شده

رام و فرمانبردار کرده شده و مطيع

معنی کلمه مسخر

تسخیر شده

1-صفت
 2- تسخير، تصرف، فتح
 3- رام، مطيع

۱. مسخره بودن.۲. شوخی؛ استهزا.

۱. [عامیانه] تمسخر؛ استهزا.۲. (اسم، صفت) کسی که مورد ریشخند واقع می‌شود.۳. (اسم) [قدیمی] کسی که کارهای خنده‌دار می‌کند.

تسخیر شده . تسخیر شده . تسخیر شده . تسخیر شده . تسخیر شده . تسخیر شده .

مسخر. [ م َ خ َ ] (ع مص ) مصدر میمی است از سخر. استهزاء کردن . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب

۱. تسخیرشده؛ تصرف شده.۲. رام و مطیع.

رام – فرمانبردار – گرفته شده

رام و فرمانبردار کرده شده و مطيع

معنی کلمه مسخر

تسخیر شده

1-صفت
 2- تسخير، تصرف، فتح
 3- رام، مطيع

مغلوب شدن .

فتح کردن ، تسخیر کردن .

[مُ سَخْ خَ] (ع ص) نعت مفعولي از تسخير. رام و فرمان بردار کرده شده و مطيع. (غياث). تذليل شده و هر مقهوري که در خود قدرت رهايي از قهر را نداشته باشد. (از اقرب الموارد). رام کرده. (دهار). رام گشته. فرمانبردارشده. (صراح). مغلوب و مقهور و خوار شده. و رجوع به تسخير شود :همه اختران راي او را متابعهمه خسروان حکم او را مسخر.فرخي.چو بندگان مسخر همي سجود کندزمين همت او را سپهر آينه فام.فرخي.وين جانوران روان گرفتهبيچاره نبات را مسخر.ناصرخسرو.گويند مان بصورت خويش اينهمه هميکايشان همه خداي جهان را مسخرند.ناصرخسرو.اين دار خلافت پدر رادر زير نگين مسخر آرم.خاقاني.با هر پياده پاي دواسبه فلک دوانسلطان يک سوارهء گردون مسخرش.خاقاني.بسته کمر آسمان چو پيکانماند به درت مسخران را.خاقاني.- مسخر ساختن؛ رام کردن. مسخر کردن. مطيع ساختن :مصطفي در شصت و سه، اسکندر اندر سي و دودشمنان را مسخ کردند و مسخر ساختند.خاقاني.- مسخر شدن؛ رام شدن. مطيع گشتن. منقاد شدن :شير بينم شده متابع رنگباز بينم شده مسخر خاد.مسعودسعد.هرگزم در سر نبود اين پشهء سودا وليکپيل اگر در بند مي افتد مسخر مي شود.سعدي.جهان مسخر من مي شود چو مست شومپياله در کف من خاتم سليمان است.صائب.- مسخر کردن؛ رام کردن. مطيع ساختن. منقاد کردن. مقهور ساختن. ستدن. اشغال کردن :اي سند چو استر چه نشيني تو بر استرچون خويشتني را نکند مرد مسخر.منجيک.پاک و بي عيب خدائي که قدير است و عزيزماه و خورشيد مسخر کند و ليل و نهار.سعدي.ملوک روي زمين را به استمالت و حکمتچنان مطيع و مسخر کند که ملک يمين را.سعدي.- مسخر گرداندن؛ مسخر کردن. مطيع ساختن. رام گرداندن : منکران توحيد و تمجيد باري تعالي را به برهان قاطع شمشير مسخر گردانيد. (ترجمهء تاريخ يميني ص348).- مسخر گشتن؛ رام گشتن. مسخر شدن. مطيع شدن. منقاد گشتن :وزين بيست و يک تن يکي پادشا شددگر جمله گشتند او را مسخر.ناصرخسرو.|| کسي که مکلف شده باشد کاري را بدون دستمزد انجام دهد. (از اقرب الموارد). بدون اجرت به کاري واداشته شده.

کلمات مشابه

معنی ( مسخر ) در لغت نامه دهخدا

معنی ( مسخر ) در لغت نامه معین

معنی کلمه مسخر
معنی کلمه مسخر
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *