دسته‌ها
لغت

معنی واژه فاشیسم

خواص دارویی و گیاهی

معنی واژه فاشیسم
معنی واژه فاشیسم

Copy Right By 2016 – 1395

فاشیسم (Fascism)، در واژه به‌معنای روش‌هایی که برای تمرکز قدرت در حکومت استفاده می‌شود. یک نظریهٔ سیاسی راست افراطی و گونه‌ای نظامِ حکومتی خودکامهٔ ملی‌گرای افراطی است که نخستین بار در سال‌های ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۵ در ایتالیا و به دست بنیتو موسولینی رهبری می‌شد[۱][۲] و بر سه‌پایه حزب سیاسی واحد، نژادپرستی افراطی و دولت مقتدر و متمرکز، استوار بود.[۳] فاشیسم را می‌توان به چشم نیروی سومی نگاه کرد که میان سرمایه‌داری و کمونیسم قرار گرفته‌است.[۴]

فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری است که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن سایر بخش‌های جامعه، در جامعه حاکم می‌شود. این واژه بعدها در مفهوم گسترده‌تری به کار رفت و به دیگر رژیم‌های نظامی و مذهبی که دارای ویژگی‌های مشابهی بودند، اطلاق شد.

فاشیسم از لحاظ نظری، محصول توسعهٔ نظری نژادباوری و امپریالیسم اروپایی و از نظر اجتماعی محصول بحران‌های اقتصادی و اجتماعی پس از جنگ جهانی اوّل بود؛ ولی با شکستِ کلّیِ نیروهای محور در جنگ جهانی دوم از اعتبار افتاد. پس از جنگ، برخی حزب‌های نوفاشیست در اروپا پدید آمدند (از جمله حزب نوفاشیست ایتالیا) ولی توفیق چندانی به‌دست نیاوردند. در قاره‌های دیگر نیز رژیم‌هایی با ایدئولوژی فاشیستی پدید آمدند؛ مانند پرونیسم در آرژانتین به رهبری خوآن پرون (۱۸۹۵–۱۹۷۴) که بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۰ دیکتاتورِ آرژانتین بود. اما پرونیسم آرژانتین با فاشیسم ایتالیا تفاوت‌های مهمی (از جمله نداشتن سیاست خارجی تجاوزگرانه) داشت.

واژهٔ فاشیسم برگرفته از فاسْکیس (به لاتین: Fascis) و به معنی تبرپوش است. در روم باستان محافظان همراه حکم‌گذاران تبرپوش را به‌عنوان نشان اختیار از دولت مرکزی حمل می‌نمودند و تبرپوش عبارت بود از تعدادی چوب که به دور یک تبر فلزی نوارپیچ شده بود.[۵]

مورّخان، دانشمندان علوم سیاسی و دیگر پژوهش‌گران مدّت‌هاست که دربارهٔ ماهیّت دقیق فاشیسم به بحث پرداخته‌اند. هر دید از فاشیسم متمایز از دیگری است و بسیاری از تعاریف یا بیش از حد گسترده یا بسیار محدود، عنوان شده‌است.[۶][۷]معنی واژه فاشیسم

از نظر گونه‌ای دانش سیاسی و طبق برخی دیدگاه‌ها، هدف فاشیسم، حفظ نظام دیکتاتوری است در هنگامی که حکومت به شیوه‌های متعارف، امکان‌پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلّیهٔ حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را در کشور از بین می‌برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه‌ای از تئوری‌ها و تبلیغات مبتنی بر تعصّب ملّی، نژادی، ایدئولوژیک یا مذهبی می‌پوشاند.[نیازمند منبع]

فاشیسم در مرحله‌ای از مبارزهٔ شدید طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی پدید می‌آید که بورژوازی دیگر قادر نیست سلطهٔ خود را از طریق پارلمانی حفظ کند و لذا به استبداد و ترور، سرکوب خونین جنبش کارگری و هر جنبش دموکراتیک دیگر و نیز به عوام‌فریبی‌های گزافه‌گویانه، متوسّل می‌شود. فاشیسم، سیاستِ داخلی خود را به ممنوع کردن سندیکاها و سایر سازمان‌های مترقّی، الغای آزادی‌های دموکراتیک و نظامی‌کردن دستگاه دولتی و همهٔ حیاتِ اجتماعیِ کشور، مبتنی می‌سازد. فاشیسم برای اجرای این مقاصد، از گروه‌های ضربتی نظیر اس‌اس‌ها در آلمان نازی و پیراهن‌سیاهان در ایتالیای موسولینی استفاده می‌کند. نژادپرستی، شوونیسم و تئوری‌های نظیرِ آن، حربه‌های اساسی ایدئولوژیک فاشیسم را تشکیل می‌دهند.[نیازمند منبع]

تاریخ پیدایش فاشیسم در ایتالیا[۸][۹] همواره همراه بوده با درخشش نام متفکر اکتوالیست ایتالیایی جیوانی جنتیله.

در مورد مهم‌ترین نکات فلسفه جنتیله می‌توان به مفهوم بسیار اساسی نفی اشاره کرد. به‌طوری‌که از نوشته‌های او بر می‌آید تاریخ بشر از منظر جنتیله عرصه زایش و نفی همواره ایده‌های به عمل درآمده‌است. از این دیدگاه زایش یک ایده همواره همراه است با نفی خشونت‌آمیز ایده‌های پیشین در عمل.

نکته در اندیشه‌های جنتیله روشی است که برای توجیه دفاع اکتوالیستی از فاشیسم به کار می‌گیرد. به این اعتبار در نگاه جنتیله رهبر به عنوان مغز جامعه در پرتو شور برآمده از مردم همواره در مسیر نفی‌های خشن و ضروری قرار می‌گیرند.

جنتیله سرانجام در راه مذاکره برای آزادی روشنفکران ضد فاشیست که از دوستانش بودند به دست پارتیزان‌ها کشته شد.[نیازمند منبع]

از نظر تاریخی فاشیسم نخست در ایتالیا در سال ۱۹۱۹ به وجود آمد و سه سال بعد توانست حکومت را در این کشور در دست گیرد. حزب فاشیستی آلمان در سال ۱۹۲۰ ایجاد شد و نام حزب ناسیونال‌سوسیالیست کارگران آلمان برخود نهاد. این حزب در سال ۱۹۳۳ به کمک انحصارهای بزرگ آلمانی و خارجی حکومت را بدست گرفت و دیکتاتوری هیتلری را مستقر کرد.

در آلمان هیتلری که به مظهر فاشیسم و نمونه روشن آن به‌شمار می‌رود، حزب کمونیست آلمان (۱۹۱۸)، سندیکاهای کارگری و سایر سازمان‌های دموکراتیک یکی پس از دیگری سرکوب شدند. فاشیست‌ها با استفاده از تئوری‌های «فضای حیاتی» و «ژئوپلیتیک» و با اقدامات علمی بزرگ، جنگ جدیدی را برای تقسیم مجدد جهان و اشغال سرزمین‌های دیگر کشورها تدارک دیدند. این سیاست منجر به جنگ دوم جهانی شد که بالاخره با در هم شکستن کامل نظامی، اقتصادی و سیاسی ارتجاع فاشیستی و با پیروزی اتحاد شوروی و ائتلاف ضد هیتلری فاشیستی پایان یافت.

نازیسم دارای همان معنای فاشیسم است. این کلمه از حروف اول اسم حزب فاشیستی هیتلر که «حزب ناسیونال‌سوسیالیست کارگران آلمان» خوانده می‌شد ترکیب یافته‌است.

به نظر «موسولینی»، فاشیسم یک مفهوم مذهبی است که انسان در آن وابسته به قانونی اعلی و اراده‌ای واقعی است که از فرد تجاوز می‌کند و به عضویت یک جامعهٔ روحانی ارتقاء می‌یابد. به نظر می‌رسد کسانی که در سیاست‌های مذهبی فاشیسم، چیزی جز فرصت‌طلبی ندیده‌اند این معنی را نفهمیده‌اند که فاشیسم علاوه بر آن‌که یک سیستم حکومتی است، بالاتر از همه یک سیستم فکری نیز هست.

«فاشیسم» با همهٔ تجربه‌های فردی دارای طبیعت مادی – مانند آنچه در سده هجدهم رواج داشت – مخالفت می‌کند. فاشیسم مخالف استقلال فردی و طرفدار دولت است و برای فرد تا آنجا ارزش قایل است که با دولت یعنی وجدان و ارادهٔ عمومی انسان در وجود تاریخی وی منطبق شود. اصول آزادی دولت را در مقابل مصالح فرد انکار می‌کند. اما فاشیسم، دولت را به عنوان یک واقعیت حقیقی مبنا قرار می‌دهد.

اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آن‌ها را در دانشنامهٔ ایتالیا در سال ۱۹۳۲ میلادی ابراز داشته بود عبارت‌اند از:

پس از جنگ جهانی اول، ایتالیا مانند دیگر کشورهای اروپایی درگیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی بود. اعتصابات، شورش‌ها و تصرف اراضی به وسیله روستاییان در نواحی کشاورزی از مسایل مبتلا به این کشور به‌شمار می‌رفتند.

طبقات متوسط مانند طبقات مشابه در کشورهای سرمایه‌داری از بلشویسم هراسان بودند. در کشوری که شکل حکومت آن دموکراتیک بود، ولی برخلاف بریتانیا از سنت سیاسی مقتدر برای حمایت از دموکراسی برخوردار نبود، همهٔ این مسائل لاینحل مانده و اغتشاش و هرج و مرج را تشدید می‌کرد.

در چنین زمینه‌ای از اضطراب و اغتشاش، محبوبیت حزب فاشیست موسولینی رو به افزایش نهاد. فاشیسم اعلام کرد که ایتالیا را از بلشویسم نجات می‌دهد، و قول داد که شوکت و افتخار امپراتوری روم باستان را به کشوری که روحیه و انتظامش را از دست داده، باز خواهد گرداند.

فاشیسم همه نوع افراد ناراضی را به خود جلب کرد: سربازان سابق که بیکار مانده بودند، طبقات متوسط دلسرد و مأیوس، جوانان وطن‌پرست و روستاییان گرسنه. فاشیست‌ها پیراهن سیاه بر تن کرده و چکمه می‌پوشیدند و دربارهٔ یک آرمان بزرگ ملی فریاد می‌زدند که همه چیز به همه کس عرضه می‌کرد: شغل، سعادت و افتخار ملی.

استدلال سیاسی آن‌ها تروریسم و جنگ‌های خیابانی بود و دولت ضعیف تر از آن بود که جلوی آن‌ها را بگیرد. بالاخره وقتی محافل صنعتی قدرتمند به پشتیبانی از فاشیسم برخاستند، موسولینی (ایل دوچه/پیشوا) به دنبال راهپیمایی بزرگی که در ۱۹۲۲ در رم بر پا شد، به قدرت رسید. او بدون درنگ یک دیکتاتوری نظامی بر پا کرد و اقتصاد را به شیوه خاص خود سازمان داد.

دولت برخی فعالیت‌های عمومی را به عهده گرفت و ارتش را تقویت کرد و با فتح حبشه (که امروز اتیوپی نامیده می‌شود) در سال ۳۶–۱۹۳۵، از آن برای توسعه امپراتوری ایتالیا در آفریقای شمالی استفاده کرد. فاشیسم موفق به نظر می‌رسید زیرا نظم را در کشور بی‌نظم و ناامن برقرار کرده بود. مردم ایتالیا، موسولینی را تأیید می‌کردند، از این نظر که توانسته‌است «قطار را به موقع به حرکت درآورد».

موسولینی با اعلام این مطلب که فاشیسم یک فلسفه‌است سعی کرد برای رژیم خود احترامی کسب کند. او فرضیه‌اش را با شعارهایی چون «کشور، وجدان و اراده عمومی بشریت است» پر کرد. از شعارهای مشهور دیگرش:
«همیشه حق با موسولینی است»، «بحث نه، تنها اطاعت!»، «ایمان بیاورید، اطاعت کنید!، بجنگید!»

سایر دیکتاتورهای دهه ۱۹۳۰ روش‌های سیاسی ایتالیایی فاشیست را تقلید کرده و آن را با اوضاع و شرایط و آداب و سنن کشور خود تطبیق دادند. برای مثال، در اسپانیا ژنرال فرانکو ارتش را با اشرافیت و کلیسای کاتولیک پیوند داد. رژیم فاشیست تا دهه ۱۹۷۵ به حیات خود ادامه داد. اما دیگر رژیم‌های مشابه مانند آلمان نازی و چند رژیم در اروپای شرقی (و حتی خود ایتالیای فاشیست) در جنگ جهانی دوم با شکست روبرو شدند.

«ملت» در ملی‌گرایی نژادپرستانه فاشیست‌ها، در معنای مردانه کلمه تصور می‌شود. فاشیسم همانگونه که با سوسیالیسم مخالف است، با فمینیسم نیز منازعه دارد. فاشیست‌ها به‌طور تاریخی معتقد بودند وظیفه اصلی زنان انجام کارهای خانه و تولید مثل است؛ امری که پوپولیست‌های دست راستی با گفتن «جنسیت‌ها برابر اما متفاوت هستند» توجیه می‌کنند.[۱۰]

جنگ جهانی اول، در نظر بسیاری از اروپاییان، روابط بین جنسیت‌ها را مختل کرده بود. زنان مشاغل مردانه را در دست گرفتند، سازمان‌های زنانه ظهور کردند و بسیاری از کشورها بعد از جنگ به زنان حق رای دادند. سبک پوشش زنان بورژوا تغییر کرد و آنان البسه ساده‌تری که با زندگی کاری‌شان سازگاری بیشتری داشت، انتخاب کردند. پیر دریو لا روشل، نویسنده فرانسوی که بعدها فاشیست شد، اعلام کرد که «این تمدن دیگر جنسیت ندارد.» این وضعیت یک «زوال اجتماعی» به حساب می‌رفت. محافظه‌کاران بدان نتیجه رسیدند اگر زنان به جای خود بازنگردند، کارایی جامعه مختل خواهد شد. نتیجتاً در بسیاری از کشورهای اروپایی جنبش‌هایی به وجود آمد که با بالا بردن نرخ باروری، تلفات جنگ جبران شود. اینان که تولدگرا نامیده می‌شدند، معتقد بودند زنان قبل از هر چیز مادر هستند و نباید وظایف دیگر به آن‌ها داده شود. فاشیست‌ها نیز معتقد بودند جامعه باید مطابق ارزش‌های مردانه نو شود. در واقع، در نظر فاشیست‌ها محافظه‌کاران به اندازه کافی «مردانه» نبودند. آن‌ها کهنه‌سربازان جنگ جهانی را به عنوان نمونه‌های آرمانی برای احیای رجولیت ملت می‌یافتند که با خدمت در جبهه‌ها از خود دلاوری مردانه، مطیع‌بودن، فداکاری و غیره نشان داده‌اند.[۱۱]

بعد از جنگ جهانی اول، آلمان مانند ایتالیا با مسایل و مشکلاتی مواجه شد. این کشور مجبور بود شرمساری و مجازات ناشی از شکست خود در جنگ را تحمل کند. دموکراسی که در ۱۹۱۹ در این کشور برقرار شد، هرگز مورد قبول طبقه بالا که با اشتیاق به گذشتهٔ پر افتخار آلمان قیصری می‌نگریست، قرار نگرفت.

آن‌ها و تعداد زیادی از مردم آلمان عقیده «نازیسم» هیتلر را مورد استقبال قرار دادند، زیرا با سنت‌های پذیرفته‌شده تاریخ آلمان یعنی اطاعت از مافوق، روحیه نظامی‌گری و ستایش «ملت» پیوند داشت. به علاوه، این عقیده با احساسات گسترده ضد سامی در آلمان مطابقت می‌کرد. البته باید خاطر نشان کرد که هیتلر مبتکر این احساسات نبود بلکه از آن به‌طور کامل بهره‌برداری می‌کرد.

در آلمان نظریه برتری ملی تحت عنوان نظریه «نژاد برتر» مطرح و ادعا شد که این نظریه دارای ریشه‌های تاریخی است و در عقاید معدودی از فلاسفه قرن نوزده آلمان آمده‌است. چون آلمانی‌ها از مردم برتر بودند شکست آلمان در جنگ جهانی اول نمی‌توانسته ناشی از تقصیر ارتش آلمان باشد، بنابراین لازم بود تقصیر به گردن افراد دیگری گذاشته شود. این افراد عبارت بودند از: بلشویک‌ها، یهودی‌ها و سوسیال‌دمکرات‌هایی که «از پشت به ارتش آلمان خنجر زده بودند و حالا نیز این افراد مسبب تمام مشکلات بعد از جنگ به‌شمار می‌آمدند.»

در اوایل دهه ۱۹۳۵ که اوضاع آلمان به دنبال رکود بزرگ رو به وخامت گرایید، میلیون‌ها نفر آلمانی با اشتیاق، تجزیه و تحلیل هیتلر را دربارهٔ وضعیت کشور خود پذیرفتند. در ۱۹۳۳ نازی‌ها بزرگ‌ترین حزب آلمان را تشکیل دادند و هیتلر صدراعظم آلمان شد. او به مجرد رسیدن به قدرت یک دولت تک حزبی را به وجود آورد.

سایر خصوصیات حزب نازی مشابه حزب فاشیست ایتالیا بود. نازی‌ها مانند فاشیست‌ها از طرف برخی صنایع آن زمان حمایت می‌شدند. هیتلر نیز پروژه‌های بزرگ دولتی مانند جاده‌سازی و از آن مهم‌تر برنامهٔ بزرگ تجدید تسلیحات را راه انداخت که برای شش میلیون نفر بیکار، شغل ایجاد کرد.

فاشیسم پس از شکست نیروهای دولت محور در جنگ جهانی دوم به‌طور گسترده در فرهنگ عامه مورد انتقاد محکوم شده‌است.[۱۲]

کوشش‌های حکومت‌های فاشیستی برای کاهش بیکاری، دولت قوی و دخالت این دولت در همه امور به خاطر حفظ منافع ملی است. هیتلر و موسولینی هنگام عروج به قدرت، به‌طور سربسته وعده دادند که رفتار بهتری با کارگران خواهند داشت؛ ولی وعده‌های آن‌ها چندان عملی نشد زیرا رژیم‌های آن‌ها تغییری در ترکیب اجتماعی به وجود نیاوردند و همان طبقه حاکم کماکان در رأس امور باقی بود. در آلمان و ایتالیا به استثنای چند نفر، بقیه اعضای طبقه از حکومت فاشیستی حمایت می‌کردند و به وسیله آن حکومت حمایت شدند.

طولی نکشید که میلیون‌ها آلمانی آمادگی خود را برای پیروی از پیشوا اعلام کردند. هر کس که تردیدی نسبت به ایدئولوژی جدید داشت یا از کشور گریخت یا سکوتی سنگین پیشه کرد. آن‌هایی که علیه او حرف می‌زدند به اردوگاه‌های کار اجباری نازی اعزام می‌شدند تا به یهودی‌ها، کولی‌ها، هم‌جنس گراها و سایر به گفته وی «طفیلی‌های بشر» ملحق شوند.

به این ترتیب تمام ملت از فلسفه هیتلر که می‌گفت: «جنگ، ابدی است. جنگ، زندگی است» پشتیبانی کردند. راه‌حل نهایی او برای مسئلهٔ یهود، میلیون‌ها یهودی را به کام مرگ فرستاد.

پس از جنگ جهانی دوم، ایتالیا و قسمت غربی آلمان به عنوان دموکراسی‌های لیبرال تجدید سازمان یافتند و نازیسم اعتبار و آبروی خود را از دست داد؛ ولی ترس از حیات دوباره فاشیسم در جهان پس از جنگ و به ویژه در کشورهایی مثل شوروی که بیش از همه از تهاجم آلمان صدمه دیده بود پا بر جا ماند. این ترس به شدت در سیاست شوروی نسبت به آلمان تأثیر گذاشت.

به‌طور کلی فاشیسم، در عملکرد برخی از دولت‌ها، برای مثال در دیکتاتوری نظامی «سرهنگان» یونان از «۱۹۶۰ تا ۱۹۷۴» و جذبه‌ای که فاشیسم برای برخی از مردمان دارد، به چشم می‌خورد. برخی از گروه‌های سیاسی در غرب مثل جبهه ملی بریتانیا، بازتاب‌دهندهٔ نظریات فاشیسم قبل از جنگ هستند.

فاشیسم اسلامی[۱][۲] اصطلاحی تازه‌است که به تندروان مسلمان از طرف مخالفین آنها که طیفی از اصلاح طلبان مسلمان و سیاست‌مداران غربی و تندروان دیگر مذاهب را در بر می‌گیرد اطلاق می‌گردد. برخی فاشیسم اسلامی را به «جهادگرایی مسلحانه» و «اسلام رادیکالی» توصیف کرده‌اند.[۳]

برخی واژه فاشیسم اسلامی را ساختهٔ نویسندهٔ فرانسوی ماکسیم رودینسون (۱۹۱۵–۲۰۰۴) برای توصیف انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران می‌دانند.[۴]

در سال ۲۰۰۷ برنامه‌ای بنام «هفتهٔ آگاهی از فاشیسم اسلامی» برگزار شد.[۵][۶] اما در برخی دانشگاه‌ها نظیر هاروارد، نه تنها هیچ اجتماعی برای حمایت از این برنامه به راه نیفتاد بلکه در برابر برگزاری آن مقاومتهایی نیز به وجود آمد.[۷] برگزاری چنین مراسمی توسط گروه مسلمان دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا، برنامه‌ای اسلام‌هراسانه دانسته شد و در زمان برگزاری مراسم، گروه‌های مسلمان و غیرمسلمان بسیاری برای مخالفت با این برنامه و به نشانهٔ اعتراض به آن در محوطهٔ دانشگاه‌های مختلف اجتماع نمودند.[۸] همچنین در دانشگاه ویسکانسین، اجتماعاتی در پاسخ به این برنامه برگزار شد.[۹]

البته مفهوم فاشیسم مربوط به تبعض علیه نژاد است و کاربرد آن برای مواردی که مربوط به نژاد نیست (همانند دین)، مغالطه آمیز (مغالطهٔ تغییر تعریف) است.

در ایران برای اولین بار شاهپور بختیار این واژه را برای مخالفان رادیکال مذهبی رژیم شاه بکار برد[نیازمند منبع] و امروزه ورد زبان محافظه‌کاران و تعدادی از سیاست‌مداران غربی است. آصفی سخنگوی پیشین دولت محمود احمدی‌نژاد در واکنش به به کار بردن این اصطلاح از سوی جرج دابلیو بوش آن را قبیحانه و توهین به اسلام و خارج از عرف دیپلماتیک خواند.
معنی واژه فاشیسم

نورمن پادهورتز، نخبهٔ محافظه‌کار آمریکا، هدف از فاشیسم اسلامی را «نابودی غرب و از میان برداشتن آزادیهایی که آمریکا در دسترسی به آن می‌کوشد» عنوان کرده.[۱۰]

این یک مقالهٔ خرد اسلام است. می‌توانید با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

این یک مقالهٔ خرد سیاست است. می‌توانید با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

اَمپِریالیسم (به فرانسوی: Impérialisme) یا نظام سلطه یا امپراتوری‌طلبی از واژهٔ قدیمی‌تر امپراتوری (empire) آمده‌است.[۱] برای واژهٔ امپریالیسم تعاریف گوناگونی وجود دارد:

امپریالیسم فقط به معنای تصاحب قلمرو ارضی کشورها نیست بلکه به نحو گسترده‌تری با کسب کنترل سیاسی و اقتصادی بر مردم و اراضی، خواه با نیروی نظامی و خواه با ابزارهای زیرکانه تر، مرتبط است. موضوع امپریالیسم سیاست و شیوه‌های دولتی است که غالباً با ابزارهای اقتصادی، قدرت و سلطهٔ خود را گسترش می‌دهد.[۶]

امروزه استفاده از واژه امپریالیسم با توجه به سوابق تاریخی می‌تواند برای برخی دارای جنبه تحقیر داشته یا اشاره به خوی استعماری کشوری باشد و گاهی دارای بار منفی است.

در یک دسته‌بندی می‌توان دو نوع امپریالیسم را از یکدیگر باز شناخت:[۷]امپریالیسم مهاجر و امپریالیسم سرمایه‌گذار

میان امپریالیسم مهاجر قدیمی که جامعهٔ میزبان را به نسبت دست نخورده باقی می‌گذاشت، و امپریالیسم سرمایه‌دار-سرمایه‌گذار کنونی تفاوت قائل بود، امپریالیسمی که «در مقابل، از همان آغاز بر قلب مسائل درونی جوامع میزبان تأثیر گذارده و مناسبات طبقاتی، ساختارهای اجتماعی و نهادهای سیاسی بنیادی آن را دگرگون می‌کند و به همین دلیل، همراه با خود خیزش‌های بزرگ و سریع را در سرزمین‌های میزبان و در سیاست‌های جهان که در تاریخ بشر بی‌سابقه‌است، پدیدمی‌آورد.[۷]معنی واژه فاشیسم

واژهٔ امپریالیسم در ۱۸۹۰م در انگلستان توسط هابسون و چند سال بعد در روسیه توسط لنین اولین رهبر شوروی سابق به کار گرفته شد. این واژه به زودی در زبان‌های دیگر بکار گرفته شد و از آن برای بیان کشاکش‌های قدرتهای اروپایی رقیب برای به‌دست آوردن مستعمره و حوزهٔ نفوذ در آفریقا و دیگر قاره‌ها استفاده شد. این کشاکش‌ها که از دههٔ ۱۸۸۰ تا ۱۹۱۴ بر سیاست بین‌المللی حاکم بود، سبب شد که این دوره «عصر امپریالیسم» نامیده شود. هم انگلیسی‌ها و هم امپریالیست‌های اروپای قاره‌ای ادعا می‌کردند که هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهای آن به مردمان دارای نژاد و فرهنگ پست‌تر است. اما در بنیاد این «احساس رسالت» برای تمامی بشریت ایمان به برتری نژادی، مادی، و فرهنگی نژادهای سفید وجود داشت.

کنفرانس برلین که به ابتکار بیسمارک از نوامبر ۱۸۸۴ تا فوریه ۱۸۸۵ و به دنبال اعتراض فرانسه و بلژیک و حتی آلمان به دنبال توافق بریتانیا و پرتغال در مورد رود کنگو برگزار شد، شرایط تقسیم آفریقا و سهم استعمارگران را به گونه‌ای تعیین کرد که از آن پس تمام این قاره زیر امپریالیسم اروپایی قرار گرفت.[۸] پس از جنگ جهانی اول، ایدئولوژی امپریالیسم در ایدئولوژی‌های فاشیسم و نازیسم به کمال خود رسید.[۱]

این مرحله از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم آغاز گردید. تدوین تئوری مربوط به امپریالیسم و تجزیه و تحلیل پنج وجه مشخصه اساسی آن می‌گوید:

اساس اقتصادی و خصلت ویژه امپریالیسم عبارتست از تسلط انحصارها، انحصارها در رشته‌های مختلف کاملاً و همه جانبهٔ اقتصاد و سیاست بزرگ‌ترین کشورهای سرمایه‌داری را در حیطه اقتدار و زیر سیطره خود می‌گیرند و رقابت آزاد از بین می‌رود. سلطه انحصارها در حیات اقتصادی با نفوذ و قدرت روزافزون آن‌ها در زمینه سیاسی همراه است که دستگاه دولتی را زیر فرمان خود می‌کشند و تحت‌الشعاع منافع خود می‌سازند. در این مرحله سرمایه‌داری، انحصارها امپراتوران قدر قدرتی در همه شئون هستند. خود لغت امپریالیسم نیز از ریشه لاتینی ایمپریو (imperiu) به معنای امپراتوری مشتق می‌شود. در این مرحله اشاعه کم و بیش دوران سرمایه‌داری در سراسر کره زمین جای خود را به تکامل جهشی و فلاکت‌آور داد. این امر موجب شدت وحدت بی‌سابقه کلیه تضادهای سرمایه‌داری یعنی تضادهای اقتصادی، سیاسی، طبقاتی و ملی گردید. مبارزه دول امپریالیستی بر سر بازار فروش و عرصه‌های سرمایه‌گذاری و بدست آوردن مواد خام و نیروی کار ارزان و احراز تسلط جهانی، وحدت بی‌سابقه‌ای یافت که در دوران تسلط بلامنازع امپریالیسم، ناگزیر کار را به جنگ‌های ویرانی‌آور می‌کشاند.

امپریالیسم در عین حال مرحله تلاشی سرمایه‌داری، مرحله پوسیدگی و احتضار آنست. در این مرحله در مجموع سیستم جهانی سرمایه‌داری، شرایط برای انقلاب اجتماعی نضج پیدا می‌کند. تضاد بین دول امپریالیستی و کشورهای وابسته و مستعمره، تضاد بین خود دول امپریالیستی هرچه بیشتر شدیدتر می‌شود. واضح است که تشدید تضادها و پوسیدگی ماهوی امپریالیسم به معنای رکود و جمود مطلق سرمایه‌داری نیست.

تضادهای امپریالیسم موجب تسریع پروسه تبدیل سرمایه‌داری انحصاری به سرمایه‌داری انحصاری دولتی گردیده‌است. این شکل در حالی که سلطه انحصارها را بر زندگی مردم تقویت می‌کند نیروی انحصارها را با نیروی دولت در دستگاه واحدی متحد می‌سازد تا حداکثر سود برای بورژوازی تأمین شود و نظام سرمایه‌داری حفظ گردد؛ ولی نه این شکل نه نظامی‌کردن حیات اجتماعی و اقتصادی کشور و نه انتگراسیون (یعنی در هم آمیختگی و ادغام و تشکیل سازمان‌های جدید مافوق ملی، سیاسی و اقتصادی به منظور پیوستگی دول و انحصارات سرمایه‌داری) نمی‌تواند پایه‌های سرمایه‌داری را نجات دهد. رشد تولید در برخی کشورهای سرمایه‌داری هرگز نتوانسته‌است جلوی وحدت یافتن تضادهای ملی و بین‌المللی سرمایه‌داری را بگیرد.

نوشتار اصلی: انتقادها به امپریالیسم

چالمرز جانسن می‌نویسد:

«چنین به‌نظر می‌رسد که یکی از عوارض امپریالیسم پیشرفته، این است که مغز افراد امپریالیست را پوسیده می‌کند؛ زیرا آنها را کم‌کم به این باور می‌رساند که آورندگان تمدن و نور برای انسان‌های نخستین و وحشی هستند و خود را رساننده علم و دانش به انسان‌های عقب افتاده می‌دانند و کار خود را الگویی برای جوامع توسعه نیافته فرض می‌کنند. این نگرش معمولاً با یک طرز فکر نژادپرستانه همراه است که مدعی برتری ذاتی و حق حاکمیت سفیدپوستان بر دیگران است. بسیاری از استعمارگران اروپایی دست خدا را در نظریه فرگشت چارلز داروین می‌دیدند. اگر یک کتاب خوب در این رابطه خواستید، کتاب «همهٔ وحشیان را نابود کنید» نوشتهٔ استیون لیندکوئیست را بخوانید.»[۹]

نوشتار اصلی: تحلیل و سازوکار امپریالیسم

نخستین انتقاد نظری منظم از امپریالیسم جدید را اقتصاددان انگلیسی هابسن (۱۹۴۰–۱۸۵۸) در کتاب خویش به نام امپریالیسم (۱۹۰۲) کرد و برای نخستین بار از این پدیده یک برداشت اقتصادی کرد. این نظریه را لنین گرفت و در کتاب امپریالیسم: عالی‌ترین مرحلهٔ سرمایه‌داری (۱۹۱۵) را بسط داد و این برداشت به نام «نظریهٔ اقتصادی دربارهٔ امپریالیسم» نامدار شد.[۱]

^ فرهنگ فارسی معین.

نازیسم (به آلمانی: Nationalsozialismus) خلاصه عبارت ناسیونال‌سوسیالیسم به معنی سوسیالیسم ملی‌گرا است. نازیسم به مجموعه ایدئولوژی‌های حزب نازی اطلاق می‌شود. [۱][۲][۳][۴][۵]در طرف مقابل نازی‌ها یهودیان را دشمنان شماره یک آلمان می‌خواندند.
نازی‌ها مخالف نظام کمونیسم بودند.
آن‌ها اهداف سوسیالیسم ملی را رفاه عمومی کارگران، افزایش دستمزدها و عدالت در تقسیم سرمایه‌ها اعلام کردند.[۶][۷] نازیسم در آلمان امروزی غیرقانونی است، گرچه بقایا و احیا کنندگان نازیسم مشهور به «نئو نازی‌ها» در آلمان و خارج از آن مشغول فعالیت هستند.[۸]

پیش از آنکه واژه ناسیونال سوسیالیسم در آلمان و توسط حزب نازی به کار گرفته شود، ایدئولوژی مکتب آریایی‌گرایی توسط کنت گوبینوی فرانسوی و هوستن چمبرلین انگلیسی در قرن نوزدهم بنیان‌گذاری شد.[۹] پس از چندی این ایدئولوژی در میان مخالفان دموکراسی حامیان بسیاری پیدا کرد.[۱۰]
پس از آنکه آنتوان درکسلر حزب کارگران آلمان را بنیان‌گذاری کرد و آدولف هیتلر پس از مدتی به آن پیوست. هیتلر به سران حزب پیشنهاد داد تا یک تحول اجتماعی نیز در دستور حزب قرار گیرد که این پیشنهاد مورد موافقت قرار نگرفت زیرا افزودن واژه سوسیالیسم به نام حزب امکان داشت حزب را به داشتن عقاید کمونیستی مشهور کند. پس از آنکه درکسلر از سمت خود کناره‌گیری کرد آدولف هیتلر توانست جایگزین وی شود، هیتلر در اولین قدم واژه سوسیالیسم را به نام حزب افزود و اعلام کرد که حزب سوسیالیسم کارگران آلمان در پی یک تحول اجتماعی از سرمایه‌داری به سوسیالیسم است، سوسیالیسمی خارج از چهارچوب کمونیسم.[۱۱][۱۲] ورنر سومبارت اندیشمند آلمانی دربارهٔ مکتب آریایی‌گرایی می‌گوید:[نیازمند منبع]

نظریه رسالت جهانی ملت آریایی یا آلمانی چیزی نیست جز شکل جدیدی از باور یهودی به قوم برگزیده

یکی دیگر از عوامل مؤثر در ترویج ایدئولوژی آریایی‌گرایی، تأسیس «انجمن جهانی تئوسوفی» در سال ۱۸۷۵ در نیویورک توسط کلنل اُلکات[۱۳] بود. قابل ذکر است آرم این انجمن در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، صلیب شکسته[۱۴] به همراه نماد ستاره داوود بود که بعدها این آرم با حذف ستاره داوود به آرم حزب نازی تبدیل شد.[۱۵]

عامل مؤثر دیگری که باعث تأسیس حزب نازی و قدرت گرفتن آدولف هیتلر شد، پدیدهٔ آنتی سمیتیسم[۱۶](ضدسامی گرایی) بود.[۱۷] کادتها (دانش‌جویان مدارس نظامی آلمان) به عنوان ستون فقرات این پدیده که در میان بخش‌های عقب‌مانده جامعه آلمان گسترش یافت به حساب می‌آمدند. یکی از نخستین کانون‌های اشاعه ضدسامی گرایی در آلمان حزب سوسیال مسیحی کارگری آلمان[۱۸] بود. این حزب از تبلیغات ضدیهودی به عنوان تاکتیک برای نفوذ در میان توده‌های کارگری آلمان استفاده می‌کرد. در نتیجه در دهه‌های ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ میلادی، انجمن‌های ضدیهودی در آلمان به سرعت گسترش پیدا کردند و با پشتوانه‌های مالی کلان در انتخابات سال ۱۸۹۳ رایشتاک (مجلس آلمان) موفق به اخذ ۲۵۰هزار رأی و ۱۶ نماینده شدند.[۱۷]
یکی دیگر از تبلیغ کنندگان موج ضدسامی گرایی، ویلهلم دوم امپراتور آلمان بود که از دوستان صمیمی سِر ارنست کاسل (از یهودیان ثروتمند انگلیسی و از دوستان نزدیک ادوارد هفتم پادشاه انگلیس[۱۹]) بود.[۵]
از دیگر مروجان پدیده‌های آریایی گرایانه و ضدسامی گرایانه هوستن چمبرلین[۲۰] بود. وی در سال ۱۸۹۸ کتابی با عنوان بنیاد سده نوزدهم منتشر کرد که در آن تاریخ معاصر اروپا را به عنوان عرصه تعارض دو نژاد «آریایی» و «سامی» ترسیم می‌کرد. قیصر ویلهلم شخصاً این کتاب را برای فرزندانش می‌خواند و او بود که دستور داد که این کتاب در دانشگاه افسری آلمان تدریس شود. قابل ذکر است که هوستن چمبرلین انگلیسی طی سال‌های ۱۸۸۹ – ۱۹۰۹ به‌طور منظم به کاخ ویلهلم، قیصر آلمان، رفت‌وآمد داشت و با ادعای پیوند با استادان غیبی به رویاهای او در زمینه سروری بر جهان و ایجاد نژاد نوین دامن می‌زد. چمبرلین پس از جنگ جهانی اول و شکست آلمان نیز همچنان مروج عقاید آریایی گرایانه بود و زمانی که هیتلر در صحنه سیاست آلمان ظهور کرد، وی را به عنوان ناجی نژاد آریایی اعلام نمود. وی که در سال ۱۹۲۳ شخصاً با هیتلر ملاقات کرده بود بعدها در نامه‌ای به او نوشت:
معنی واژه فاشیسم

همین که ملت آلمان یک هیتلر را متولد می‌کند نشانه نیروی حیاتی اوست.[۲۱]

از دیگر موارد تأثیرگذار بر ظهور نازیسم فرقه‌ای به نام انجمن تول بود که در سال ۱۹۱۲ در مونیخ تأسیس شد. بنیان‌گذار این سازمان فردی به نام رودلف گلوئر بود که به نام کنت هنریش فن سباتندروف معروف بود. وی که در اوایل قرن ۱۹ در استانبول(عثمانی) اقامت داشت و تاجری ثروتمند به‌شمار می‌رفت پس از بازگشت به آلمان، اندیشه تول، سرزمین مرموز و افسانه‌ای آریایی‌های باستان، را با وام گرفتن از کتاب «آموزه سرّی»[۲۲] پی‌ریزی کرد و هدف خویش را سروری نژاد برتر اعلام داشت و به جذب اعضای خاندان‌های اشرافی و ثروتمندان و کارخانه‌داران آلمانی به این انجمن پرداخت. با اوجگیری جنبش انقلابی در آلمان و به ویژه قیام کارگران باواریا، یک شبکه تروریستی به ریاست دیتریش اکارت ایجاد کرد که یکی از اقدامات آن قتل کورت ایزنر رئیس‌جمهور باواریا بود. طی سال‌های ۱۹۱۹ – ۱۹۲۳ این سازمان به ۳۰۰ علمیات تروریستی دست زد. از اعضای انجمن تول می‌توان افرادی چون فرانتس گورتنر وزیر دادگستری باواریا، یوهنر رئیس پلیس مونیخ، ویلهلم فریک معاون یوهنر، رودلف هس و پروفسور هوسهوفر نظریه‌پرداز انجمن را نام برد. بعدها در دولت هیتلر، فرانتس گورتنر وزیر دادگستری و ویلهلم فریک وزیر کشور شد و تعالیم هوسهوفر دستمایه اصلی هیتلر در نگارش کتاب نبرد من قرار گرفت. مورخین انجمن تول را قدرتمندترین سازمان مخفی آلمان در دوران صعود نازیسم می‌دانند.[۲۳]

در زمان صعود هیتلر در آلمان(۱۹۳۸)، دولت نویل چمبرلین[۲۴] در انگلیس بر سر کار بود و سرسخت‌ترین هوادار هیتلر در این دولت لرد هالیفاکس[۲۵] بود. در این دوره زمانی دولت بریتانیا اقدامات بسیاری را جهت تحکیم پایه‌های اقتدار هیتلر انجام داد. نقش اینتلیجنس سرویس (سازمان اطلاعاتی بریتانیا) را از طریق فعالیت‌های ایگناس تربیش لینکن[۲۶] می‌توان پیگیری کرد. در آستانه جنگ جهانی اول، تربیش لینکلن به عنوان نماینده اینتلیجنس سرویس با سازمان اطلاعاتی آلمان وارد ارتباط شد. وی از اوایل سال ۱۹۱۹ به‌طور کامل در آلمان مستقر شد و نقش فعالی در عملیات‌های خرابکارانه گروه‌های افراطی فاشیستی داشت. در این دوران وی یکی از عوامل اصلی در سازمان‌دهی و تحرکات گروه‌های اوباش موسوم به «لشکر آزاد» بود که حزب نازی از درون آن‌ها زائیده شد. از اقدامات این گروه می‌توان قتل «والتر راتنو»[۲۷](وزیر خارجه آلمان) در ۲۴ ژوئن ۱۹۲۲ و همچنین قتل «رزا لوکزامبورگ»[۲۸] و «کارل لیبکنخت» را نام برد.
در همین زمان بود که فعالیت سیاسی هیتلر آغاز شد و وی به عنوان مأمور مخفی سازمان ضداطلاعات ارتش آلمان، و در رابطه به برخی رهبران نظامی چون ژنرال اریش لودندورف، گروه کوچک خود را تأسیس کرد. گروهی که سپس به حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان تبدیل شد. در نوامبر ۱۹۲۳ ژنرال اریش لودندورف و هیتلر کودتای نافرجامی را ترتیب دادند که به کودتای مونیخ معروف است. قابل ذکر است یکی از گردانندگان طرح‌های متعدد کودتایی هیتلر و ژنرال اریش لودندورف، تربیش لینکلن بوده‌است.[۲۹]

بسیاری از احزاب سیاسی و سیاست‌مداران راست‌گرا در اروپا از پدید آمدن فاشیسم و نازیسم استقبال نمودند. این احزاب مخالف شوروی، معتقد بودند که هیتلر منجی تمدن غرب و سرمایه داری در مقابل بلشویسم می‌باشد. در سال‌های ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۳۰ نازیسم از طرف احزابی چون حزب محافظه کار انگلستان، در اواخر سال‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ نهضت فاشیستی اسپانیا (فالانژیسم)، اشخاص سیاسی و نظامی که خواستار ایجاد دولتی «مقتدر» بودند، و لژیون فرانسویان مخالف بلشویسم (اِل وی اِف) و دیگر مخالفان شوروی حمایت می‌گردید.[۱]
حزب محافظه کار انگلستان و راست‌گرایان فرانسه در میانه و اواخر سال‌های ۱۹۳۰ از رژیم نازی دلسرد شدند و حتی شروع به انتقاد از توتالیتاریسم (رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی) کردند. برخی از مفسران معاصر عقیده داشتند که اعمال این احزاب در حقیقت حمایت از نازیسم می‌باشد.[۱]

این سؤال مهمی است، که در رابطه با عوامل موفقیت نازیسم نه تنها در آلمان، بلکه در کشورهای دیگر اروپایی از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ نازیسم در سوئد، انگلیس، ایتالیا، اسپانیا، و حتی در آمریکا طرفدار پیدا کرده بود و در دهه بیست و سی قرن اخیر مطرح می‌باشد. عوامل زیر را می‌توان در خصوص عوامل موفقیت نازیسم نام برد:[۱]

مهم‌ترین عامل رشد نازیسم و حفظ پاشنه‌های قدرتش تبلیغات گسترده عوام‌فریبانه سوسیالیستی کارگرمحور و روز کارگر حزب نازی ‏(en)‏ بود، تبلیغات خودروی مردمی سوسکی شکل و سیاه‌رنگ ولکس واگن اولیه (کی‌دی‌اف واگن یا کرافت دوخ فروید واگن یا همان ماشین قدرت ازطریق لذت ‏(en)‏ که قدرت از طریق لذت KdF نام همان وزارت تفریحات خانوادگی نازیسم بود) که با نام بیتل نیز شناخته می‌شود یکی از پروژه‌های اصلی این طرح بود که نهایتاً به بخشی از طرح کلاهبرداری بزرگ هیتلر از مردم خودش منتهی شد که پول‌های اندک اندک پس‌انداز شده کارگران برای طرح‌های تفریحی کارگری عمومی مانند ولکس‌واگن یا طرح عظیم هتل‌های تفریحی پرورا برعکس صرف آغاز و پیشبرد جنگ جهانی دوم در راستای اهداف عقیدتی هیتلر شد و هیچ‌یک از کارگران نه به ولکس‌واگن رسیدند نه به پرورا.[۳۰] پس از شکست نازیسم کارگران آلمان شرقی با دیکتاتوری جدیدی از کمونیسم روبرو شدند که در پی بازستاندن حقوق آن‌ها از ولکس‌واگن نبود و دوباره مجبور به کار کردن برای داشتن ماشین مردمی سوسیالیستی دیگری این بار به نام ترابانت بودند اما کارگران آلمان غربی بعداً بواسطه پیگیری از طریق مراجع قضایی به حقوق خود رسیدند.[۳۰] یکی از مدال‌های سوسیالیستی هیتلر مدال کارگری داس و چکش آلمانی: Tag Der Arbeit‎ روز کارگر بود که در سال ۱۹۳۷ زیر دو بال عقاب و چلیپای حزب ناسیونال‌سوسیالیست کارگران آلمان داس و چکش قرار گرفته‌است و این مدال این روزها به عنوان عتیقه بین کلکسیونرها خرید و فروش می‌شود.[۳۱][۳۲][۳۳]

اصول کلی مورد استفاده در تصدیق سیاست دیکتاتوری دستورهایی بودند که در جهت تبعیض نژادی و توقیف تمام دارایی هایشان در تمام ایالات، و هم چنین سرکوب مخالفان صادر می‌گردید.[۱]

دولت نازی بر اساس نژاد برتر «ملت آلمان» بنا شده بود. این چکیده اصلی کتاب نبرد من بود، که شعار آن هم «یک ملت، یک حکومت، یک پیشوا» بود.

برجسته‌ترین عضو حزب نازی آدولف هیتلر بود، که از ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ تا زمان مرگ در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ بر آلمان نازی حکومت می‌کرد و همچنین رهبری آلمان را در جنگ جهانی دوم بر عهده داشت. پس از جنگ، بسیاری از سران نازی در دادگاه نورنبرگ محکوم به جنایت جنگی و جنایت ضد بشریت شدند.





شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: فاشیسم

نقش دستوری: اسم

معنی واژه فاشیسم

آواشناسی: fASism

الگوی تکیه: WS

شمارگان هجا: ۲

چران را بخوانید.چراندن را بخوانید.چرانده را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

این واژه توسط کاربران به سایت اضافه شده است. این امکان وجود دارد که معنی آن دقیق نباشد. شما می توانید معنی این واژه را ویرایش و یا حذف نمایید. ویرایش

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


این عنوان به معنای خاص نام جنبشی است که در ۱۹۳۲ به رهبری موسولینی رهبر ایتالیا به راه افتاد و به قدرت رسید و کلمه فاشیسم از کلمه ایتالیای فاشیسمو گرفته شده است و فاشیسمو از کلمه لاتینی فاشس گرفته شده است که در زبان لاتینی به تبری میگویند که به دسته ای ان میله های می بستند و به نزد فرمانروایان روم به عنوان نماد قدرت پنداشته میشد.

موسولینی این علامت را به عنوان نماد حزب فاشیست ایتالیا برگزید. فاشیسم یک نهضت سیاسی در جهان سیاست مطرح است و هدف این نهضت برقراری رژیم دیکتاتوری وضد پارلمانی است که اساس ان برپایه گذاری یک دولت و ناسیونالسیم افراطی و دشمنی اشکار با دموکراسی ، لیبرالیسم و کمونیسم قراردارد . این نهضت و ایدلوژی ان برخاسته از کشور ایتالیا است و اما در بسیاری از کشورها هواداران فاشیسم موجود هستند.

هدف فاشیسم برقراری دولت قدرتمندی است که دران فقط یک حزب و ان هم حزب فاشیست باید انحصار قدرت را در دست داشته باشد و یک رهبر با ویژگیهای فرمندانه و با قدرت دیکتاتورانه بران حکومت کند. وجه مشترک همه ی جنبشهای فاشیست ،پرستش زور وقدرت و بزرگداشت جنگ و دستیابی به قدرت است و با یونیفورم ها ، سلامها و رژه ها به احزاب خود رنگ نظامی میدهند.

فاشیسم در ایتالیا پیش از اینکه به دست موسولینی سروصورت یابد ،جنبش سیاسی فعالی بود وموسولینی اصول اساسی جنبش فاشیستی را در جلد چهاردهم دانشنامه ای ایتالیا به ۱۹۳۲ به رشته تحریر دراورده است و او این اصول را در دو قسمت بیان کرده است ، یکی انچه فاشیسم با ان دشمن است و انچه فاشیسم هوادار ان است مانند ذیل:

الف: فاشیسم نه به امکان صلح پایدار باور دارد و نه به سودمندی ان . صلح خیالی زیانمندی است .

ب:فاشیسم با مارکسیم و دیگر اشکال اندیشه ای سوسیالیستی مخالف است .

پ:موسولینی مینویسد که دولت فاشیست حکومت قدرت و خواست قدرت مجسم است و سنت رومی در اینجا آرمان قدرت در حال عمل است و از نظر فاشیسم رشد امپراتوری نمودار،زنده بودن و خلاف ان نشانه ای زوال یافتن است .

خصوصیات یگانگی فاشیست ها عبارتند از استقرار یک دولت فراگیر، پیروی زندگی توده ها از دولت ، به کاربرد ترور، و انحصار قدرت و رسانه های همگانی میباشد . بعضی ها عنوان فاشیسم ایتالیا را برای اندیشه های ناسیونال سوسیالیست ها المان «نازی ها » هم بکار میبرند و به این عقیده اند که فاشیسم و نازیسم از یک خانواده اند اما باید گفت که این دو از هم متفاوت اند وبکاربرد اصطلاح فاشیسم برای نازیسم هتیلری یک اشتباه میباشد زیرا نازیسم دارای عنصر بسیار قوی داروینسم اجتماعی در ترکیب خویش بود ولی فاشیسم این گونه نیست و دوم اینکه فاشیست های ایتالیا هوادار امپریالیسم بودند ومی خواستند که امپراتوری روم را زنده کنند اما نازیها خواهان یک نظم نوین براساس نژاد باوری بودند و همچنان فاشیسم سنت پرست وبراساس بزرگداشت دولت است ولی خوی نازیسم بر سنت ستیزی و بزرگداشت از مردم است .

بطورکلی فاشیسم در مورد ملت میگوید که « کل است واحد که دولت مظهر اراده ی مطلق انست و هرنوع شکاف درقدرت مطلق دولت نشانه ای پاشیدگی پیکرملی است .»فاشیسم تقسیم ملت به طبقات و کشاکش طبقه ای را انکار می کند و تضاد اصلی را میان ملتها برسر گسترش حوزه ای اقتدار و تسلط خود می شناسد و از این جهت مبلغ سیاست خارجی تجاوزگر است . فاشیسم ایین جداگری نژادی ، قهرمان پرستی ، تبلیغ روح جنگجویی و ارتش سالاری است .

فاشیسم از لحاظ نظری محصول توسعه ای نظری نژاد باوری و امپریالیسم اروپایی بود و از نظر اجتماعی محصول بحرانهای اقتصادی و اجتماعی پس از جنگ جهانی اول . اما در قاره های دیگر دولت های بوجود امدند که از ایده لوژی فاشیسم الهام گرفته بودند مانند پرونیسم در آرجنتاین ولی پرونیسم ارجنتاینی با فاشیسم تفاوت های در سیاست خارجی و داخلی داشت مثلا رژیم پرونیسم ارجنتاین سیاست خارجی تجاوزگرانه را تعقیب نمیکردو در داخل به بهتر زیستن مردم توجه داشت . بعد از شکست فاشیسم در جنگ جهانی دوم این نظریه بکلی از اعتبار افتاد ولی بعد از جنگ احزاب نوفاشیست در اروپا به وجود امدند مانند حزب نوفاشیست ایتالیا، ولی چندان فعالیت چشمگیری نداشتند.

شما واژه‌ای در دفتر واژه ثبت نکرده‌اید.

ترتیب بر اساس:

برای رفع محدودیت کاربر ویژه شویدبا حذف کوکی‌، لیست لغات از بین خواهد رفت.

واژه: فاشیسم

نقش دستوری: اسم

معنی واژه فاشیسم

آواشناسی: fASism

الگوی تکیه: WS

شمارگان هجا: ۲

نحاریر را بخوانید.نحاس را بخوانید.نحاس را بخوانید.

این ویژگی تنها برای کاربران ویژه فعال است.

متأسفانه سرور با خطا مواجه شد. مشکل را بررسی می‌کنیم و به زودی حل خواهیم کرد.


[ فر. ] (اِ.)1 – نام نظام سیاسی اقتصادی ایتالیا که در عهد موسولینی پی ریزی ش د و از 1922 تا شکست ایتالیا در جنگ جهانی دوم قدرت را در دست داشتند. نام آن از یکی از نشان های ر وم قدیم به نام فاسکس گرفته شده است . 2 – نام عمومی برای هر رژیمی ک ه اساس آن بر دیکتاتوری ، ترور، تعصبات نژادی ، سانسور، اختناق و… استوار باشد.

معنای فاشیسم

۱۳۸۹/۰۳/۲۷


۹۱۷۲۲ بازدید

نقل مطالب در مطبوعات و نشریات با ذکر منبع بلامانع است.
اداره تبلیغ نوین نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها

اعتمادآنلاین| فاشیسم از واژه لاتینی فاسیس (Fasces) به معنای خوشه یا دسته گرفته شده است.

 

در روم باستان دسته‌ای ترکه و یک تبر نشان زندگی و مرگ و قدرت بود. ترکیب ترکه‌های پیچیده دور تبر به آن معنا بود که جمهوری روم وحدت و قدرت دارد.

 

واژه Fascio در زبان ایتالیایی امروز به معنای «گروه» است. فاشیست‌های ایتالیایی این نماد قدرت و اقتدار روم باستان را به عنوان نماد حزب خود پذیرفتند.معنی واژه فاشیسم

 

فاشیسم به عنوان یک مفهوم تاریخی، نوعی نظام حکومتی است که بین سال‌های 1922 تا 1943 در ایتالیا به وسیله موسولینی رهبری شد.

 

فاشیسم در مرحله‌ای از مبارزه شدید طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی پدید می‌آید که بورژوازی دیگر قادر نیست سلطه خود را از طریق پارلمانی حفظ کند و بنابراین به استبداد و ترور، سرکوب خونین جنبش کارگری و هر جنبش دموکراتیک دیگر و نیز به عوام‌فریبی‌های گزافه‌گویانه متوسل می‌شود.

 

از نظر دانش سیاسی هدف فاشیسم، حفظ نظام دیکتاتوری در زمانی است که حکومت به شیوه‌های متعارف، امکان‌پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلیه حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را در کشور از بین می‌برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه‌ای از تئوری‌ها و تبلیغات مبتنی بر تعصب ملی، نژادی، ایدئولوژیک یا مذهبی می‌پوشاند.

 

اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آنها را در دانشنامه ایتالیا در سال 1932 میلادی اعلام داشته بود عبارت‌اند از:

 

1. عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح2. مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی3. مخالفت با لیبرالیسم4. تبعیت زندگی همه گروه‌ها از دولت (تمامیت‌خواه بودن)5. تقدس پیشوا تا سرحد امکان6. مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)7. اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی8. تبلیغ روح رزم‌جویی9. نظام تک‌حزبی

فاشیسم و فاشیست معمولا با یک بار منفی به ذهن انسان می رسد. اما اگر بطور ریشه ای و تاریخی نگاه کنیم به نتیجه ای دیگر خواهیم رسید. در ابتدا فاشیست مکتبی بود که معتقد به بهم پیوستن حکومت و بنگاه های اقتصادی بود. در این مقاله به این موضوع پرداخته شده است.

فاشیسم (Fascism) بخودی خود یک مکتب عالی برای باورمندان بدان نیست؛ بلکه یک مکتب واسط سیاسی برای اعمال سلطه و تثبیت ایدئولوژی و حاکمیت دلخواه است.فاشیسم تأثیرگذارترین و پرنفوذترین جنبش سیاسی اروپا در فاصله بین دو جنگ جهانی بود. مفاهیم نظریِ فاشیسم را جووانی جنتیله (Giovanni Gentile) با اقتباس و ترکیبی از نظریات مکاتب سیاسیِ پیشین وضع کرد و بنیتو موسولینی (Benito Mussolini) آنرا در سال های ۱۳۰۱ تا ۱۳۲۲ ایرانی (۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ میلادی) در ایتالیا به مرحلهٔ اجرا در آورد. این در حالی بود که اشکال دیگر فاشیسم در آلمان نازی، اسپانیای عصر فرانکو، یونان و بسیاری از دیگر کشورهای اروپای شرقی و شمالی تا اندازه ای به اجرا در آمد و یا به مرحلهٔ اجرا نزدیک شد. در نظریهٔ فاشیسم، ایده های ناسیونالیسم و نژادپرستیِ مبتنی بر آریایی گرایی و سامی ستیزیِ کنت دوگوبینو و چمبرلن، قساوت ماکیاولی، قهرمان پروری فردریش نیچه و محرک های تاریخی و اسطوره ای ژرژ سورل با یکدیگر ترکیب شده اند. این نظریه ها به شکلی دیگر در مکتب نازیسم که شاخه ای از فاشیسم بشمار می رود، بسط یافت و با اتکای بر نژاد پاک آریایی و سامی ستیزی، یکی از خشونت بارترین فاجعه های تاریخ بشری را بوجود آورد.هدف سیاسی فاشیسم، استقرار و سلطه یک نظام خودکامه غیر پارلمانی و متکی به تمرکز قدرت در دولت بوده است که با برانداختن سوسیالیسم و آزادی های فردی همراه باشد.فاشیسم در جوامعی آمادگی بیشتری برای استقرار و گسترش دارد که ابتذال و جهل و خرافه گرایی جای خرد و تعقل و شک ورزی را گرفته باشد.در اینجا قصد بررسی مکتب فاشیسم و تاریخچه آن در میان نیست. بلکه منظور آنست که با نگاهی گذرا به روش ها و شیوه های فاشیسم برای دستیابی به قدرت، اندکی به خود و پیرامون خود توجه کنیم تا ببینیم ما و اطرافیانی که می شناسیم تا چه اندازه پیرو فاشیسم هستیم و بدون اینکه خود را فاشیست بدانیم، عملاً راه و روش آنان را می پیماییم: روش های فاشیسم برای کسب سلطه– باور به نظریه نژاد یا قوم برتر، توسعه مفاهیم و تعلقات نژادی. تلاش برای ترویج اختلاف های قومیتی و برترانگاریِ نژادی پیش از دستیابی به قدرت؛ و دست یازیدن به خشونت های نژادی و قومیتی، کشتار و قتل عام های دسته جمعی پس از دستیابی به قدرت.– ادعای کشوری بزرگ و باشکوه در دوران باستان و سرزمینِ نژادی مشترک. وعدهٔ احیای آن کشور بزرگ و تبلیغاتِ ملی گرایانهٔ مبتنی بر نژاد و تبار و فرهنگ یکسان با کشورهای همسایه پیش از تصرف قدرت؛ و ادعاهای ارضی، هجوم نظامی و نسل کشی پس از تصرف قدرت.– باور به یک مکتب یا ایدئولوژیِ دینی یا ناسیونالیستی. تبلیغِ آشتی جویانهٔ آن مکتب پیش از رسیدن به قدرت؛ و اجبار بر باوراندنِ آن مکتب و حذف و نابودی ناباورانِ به آن پس از رسیدن به قدرت.– کوشش برای نفی و نادیده انگاشتن مخالفان و صاحبان اندیشه های متفاوت، به ویژه پیروان سوسیالیسم و لیبرالیسم به عنوان دو مظهر عدالت اقتصادی و آزادی های فردی. تلاش برای مدارای ظاهری و گمنام کردن یا بدنام کردن آنان پیش از تصاحب قدرت؛ و نفی خشونت آمیز آنان پس از تصاحب قدرت.– تبلیغ روحیه مدارا و آشتی و تفاهم و راهکارهایی برای سعادت بشریت پیش از کسب قدرت، و بروز روحیه خشونت جویانه، متعصبانه و تمامیت خواهانه پس از کسب قدرت.– تبلیغ و ترویج شکوه و اقتدار گذشته های دور و روزگاران باستان. ارتجاع و واپسگرایی. نقل عظمت ساختگی، تاریخ سازی و مناسبت سازی برای ایجاد غرور ملی و دینی کاذب. با این باور که چنین اعتقاداتی می تواند موجب جان نثاری داوطلبانهٔ توده های جاهل شود.– تحریک احساسات میهنی یا مذهبی مردم و فریب آنان با القای روایت ها و نقل قول های مجعول، داستان ها و حماسه های ساختگی به عنوان یک پدیده واقعی و راستین. با این باور که عموم مردم برای برانگیخته شدن و فداکاری کردن، نیاز به یک محرک احساسی دارند و محرک های قوی احساسی در واقعیت ها پیدا نمی شوند. و نیز با این باور که عموم مردم به دلیل کندذهنی، قادر به تشخیص دروغ ها از واقعیت ها نیستند و تنها عده ای معدود چنین هوش و توانایی ای را دارند.– قهرمان سازی و قهرمان پروری، ترجیحاً از یک شخصیت کهنِ دینی یا میهنی یا تاریخی. با این باور که اکثر مردم به دلیل ضعف شخصیت و زبونی مفرط نیاز به یک «شخصیت برتر» و قابل ستایش دارند تا جبران کمبودها و حقارت های آنان را بنماید.– دشمن تراشی. با این باور که القایِ وجود تعدادی دشمنان فرضی می تواند موجب واهمه توده های فریب خورده از آینده ای مبهم و تیره وتار شود، و چنین تصوری را ایجاد کند که دشمنانی خطرناک قصد تملک یا نابودیِ همهٔ دارایی های مادی و معنوی آنها را دارند.– کوشش برای جلب طبقات محروم و متوسط، وطن پرستان افراطی، متعصبانِ اهل اطاعتِ کورکورانه و جوانان سرخورده و سرگردان به عنوان ابزارهای ابتدایی برای یارگیری و سازماندهی نیروها؛ و ابزارهای نهایی برای گسترش هراس در میان مخالفان و تشکیل گروه های فشار در قالب انجمن ها و تشکل های شبه فرهنگی یا شبه نظامی.– تبلیغ و ترویج یک نشان یا پرچم ویژه همراه با سابقه تراشی تاریخی برای آن و نیز یک سرود همگانی. کوشش برای جلب احترام و قداست بخشی به آن نشان ها. با این باور که فداییان و جان نثاران، در زیر یک نشان یا پرچم و با همراهی یک سرود، بیشتر و بهتر تسلیم و تهییج می شوند و فداکاری می کنند.– مخالفت با استقلال فکریِ فردی و شک ورزی. تشویقِ اطاعت محض و مطیع بودن. همگان می باید همانگونه بیندیشند و عمل کنند که از یک سرچشمه واحد فرمان داده می شود. احترام و تکریمِ شخصیت فردی و اعطای عنوان ها، صفات عالی و امتیازات ناحق به چنین اشخاص؛ و سلب حقوق مدنی و اجتماعی، سرکوب شخصیت فردی، توهین، تهمت، و سلب عناوین و امتیازات به حق از او در صورتی که به شکلی متفاوت از خواستِ رسمیِ حاکم بیندیشد.در خود بنگریم. تا چه اندازه روحیه و اعمال فاشیستی را در خود و پیرامون خود می بینیم؟ روحیه و روش های فاشیستی که در پشت نقاب ها و سخنان و شعارهای زیبای ما پنهان شده اند و گاه خود نیز از آن بی خبریم.فاشیست چه معنی دارد؟فاشیستها در دهه سوم و چهارم قرن بیستم در ایتالیا و آلمان به قدرت رسیدند. در همین ایام در رومانی، اسپانیا، مجارستان و اتریش به مرحله کسب قدرت نزدیک شدند و در انگلستان، فرانسه، بلژیک، هلند و فنلاند، هرچند ضعیف، اما حاظر شدند. واقعیت فوق بیانگر آن است که ایدئولوژی فاشیسم میدان عمل بین المللی دارد.پیروان آرمان گرای فاشیسم، آن را جنبشی می خوانند به رهبری گروهی از نخبگان قهرمان، متعهد، منضبط و آماده هر نوع عملی به منظور نجات کشور و از صحنه خارج کردن دشمنان مردم.گفتمان فاشیسم مخالف “دموکراسی پارلمانی” است و “حقوق مدنی و سیاسی” شهروندان را انکار می کند، با این استدلال که مردم سالاری و رقابت آزاد “اتحاد واقعی” جامعه را به هم می زند و به همین دلیل فاشیستها عاشق جامعه خلقی(volk community) و توده ای اند که حتی الامکان فاقد نهادهای مدنی باشد.فاشیستها “شهر” را مامن روحیه تسامحی پوچ انگارانه و بی بهره از سنت، عقیم، جایی برای کسب ثروتهای باد آورده و بدون کار و زحمت، محل طبیعی رشد مکاتب انحرافی، دچار انحطاط اخلاقی، بی حرمتی نژادی[مذهبی] و اختلاط شیوه های زندگی می خوانند و شاید به آن دلیل که در شهرهای بزرگ صاحب رای کمتری هستند، بر فرهنگ فئودالی تاکیید می کنند و “انجام وظیفه” را بر “احقاق حق” مقدم می داند. در ایدئولوژی فاشیسم اشاراتی شورانگیز به قبیله گرائی تخیلی، بدوی و مبتنی بر روحیه جنگجوئی رزمندگان عصر فئودالیته دیده می شود. به همین علت طرفداران این عقیده شبه مذهبی، همبستگی مصممانه، فداکاری قبیله خواهانه و رفتار پرخاشگرانه و ستیزه جویانه خلقی را تشویق می کنند. به عقیده نظریه پردازان فاشیسم مبارزه اجتماعی، به تنهائی، انسان را از بربریت منحط پارلمانتاریست های خود فروخته، دموکرات های ابله و انسان گرایان بزدل پاک می کند. بر همین مبنا، آنان از خشونت فرقه ای مبتنی براتحاد گروهی آرمانخواهانه که با عملیات انقلابی منافع خصوصی را به منظور تحقق یک اسطوره اجتماعی با تحولی ویرانگر قربانی می کنند، تجلیل می کنند.فاشیسم حل مسائل اجتماعی را با شیوه های ساده و بدون در نظر گرفتن شرایط، تحولات و مناسبات اجتماعی تبیین می کند. ریشه این دیدگاه را باید در عدم درک فاشیست ها از تنوع، پیچیدگی و تحولات جهان معاصر و عدم تسامح درباره مظاهر آن جستجو کرد. نگاه امنیتی و نظامی به همه عرصه های زندگی و کاربرد “زور” و “حذف خشونت بار علیه توطئه گران” به مثابه تنها راهبرد پیروز سخن اول گفتمان فاشیسم است؛در واقع فضائل پیشینیان فقط با اعمال زور و خشونت حفظ می شود.فاشیسم در جوامعی گسترش می یابد که نخبگان سنتی حاکم در برابر دگرگونیهای اجتناب ناپذیر اجتماعی که زمینه ساز پیدایش انواع اندشه ها، ارزش ها، نهاد ها و نیروهاست، احساس درماندگی می کنند. به عبارت دیگر آنان، در جوامعی رشد می کنند که طبقات یا قشرهای محافظه کار قدیمی هنوز قدرتمندند، اما در اثر دگرگونی های پرشتاب و مدرن اجتماعی، در معرض تهدید قرار گرفته اند.فاشیسم “محافظه کاری سنتی” نیست، بلکه “محافظه کاری انقلابی” است که با ایجاد “وحشت سازمان یافته” و اعمال کنترل بر تمام عرصه های حیات اجتماعی اعتقاد دارد. به باور فاشیست ها اعمال خشونت های نامنظم و سازمان نیافته استبداد کهن پاسخگوی بالندگی ارزش ها، نهادها و نیروهای عدالت خواه و آزادی طلب نیست. آنان “سنگدلی هول انگیز” و “نظامی کردن سیاست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع” را روش حل مسائل مختلف می خوانند و با به راه انداختن خشونت های خیابانی و کنترل فراگیر، سد محکمی در برابر اشخاص و احزاب دموکرات و منتقدان و مخالفان اقتدارگرایی ایجاد می کنند.بر این مبنا فاشیسم را نمی توان “آخرین نفس های سرمایه داری انحصاری” خواند، بلکه بهتر است آن را “واپسین تلاش های محافظه کاری” در حفظ انحصاری قدرت و موقعیت خود نامید. زیرا درست است که محافظه کاران سنتی نه تروریست اند و نه توتالیتر، اما فاشیسم با سوء استفاده از هراس و نارضایتی آنان و با تکیه بر اراده، انضباط، خشونت و سخت کوشی رضایت و یا دست کم سکوت محافظه کاران سنتی را جلب می کند تا ارعاب را نهادینه و کنترل های همه جانبه را توجیه نماید. رعب و وحشتی که فاشیست ها برای حفظ ارزش ها و منافع محافظه کاران لازم می خوانند.فاشیستها با وجود افراطی و عوام پسند کردن اندیشه های محافظه کاران سنتی، هرگز خود را حامی نخبگان مرتجع قدیمی نمی خوانند، چون قصد ارضای جاه طلبی و فریب توده ها را دارند. بنابراین معمولاً با اندیشه و شعارهای بلند پروازانه و عدالت طلبانه حرکت خود را آغاز می کنند، اما به محض کسب قدرت حامی منحط ترین قشرها و تبعیض آمیزترین مناسبات اقتصادی و اجتماعی می شوند. آنان که خود را عاری از تعلقات و خودخواهی های فردی و طبقاتی و مادی می خوانند، اما در عمل از منابع هنگفت قشرها و طبقات ثروتمند حمایت می کنند.

نظر خود را بیان نمایید

نظری ثبت نشده است

جهت مشاوره رایگان درباره تبلیغات، با ما تماس بگیرید:
معنی واژه فاشیسم

۰۲۱ – ۲۳۰ ۴۴ ۳۳۳

+۹۸ ۲۱ ۲۳۰ ۴۴ ۳۳۳

تلگرام آفتاب

اینستاگرام آفتاب

+۹۸ ۲۱ ۲۳۰ ۴۴ ۱۰۳

ایران، تهران، میدان نوبنیاد ، کوهستان سوم
،
پلاک ۳

پشتیبانی آفتاب

دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه خوارزمی تهران??‍?*پژوهشگر اجتماعی*

قسمت نهم جامعه شناسی به زبون خودمونی:)

این قسمت:فاشیسم

معنی واژه فاشیسم

واژه فاشیسم «Fascism» رو خیلی جاها تو خیلی از فیلمها و کتابا شنیدیم فاشیسم اسم نهضت یاحرکتیه که اولین بار به وسیله موسولینی در سال‌های ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ درکشور ایتالیا به وجود اومد وجریان‌های مشابهی مثل نازیسم در آلمان و فلانژیسم در اسپانیا در همین خط فکری به وجود اومدن.

فاشیسم از کلمه «Fasces» گرفته شده و نشانش علامتیه که به شکل تبر بر روی پرچم‌های فرمانروایان قدیم رومی نقش بسته و سمبل قدرت اونها بوده.

فاشیسم قبل از اینکه یک فلسفه یا ایدئولوژی سیاسی باشه، یک روش حکومته که بر سه اصل حکومت فردی، قدرت و حاکمیت دولت و ناسیونالیسم افراطی استواره .

در حکومت‌های فاشیستی فردی که در رأس حکومت قرار می‌گیره ما فوق قانونه و سازمان دولت با تکیه برقدرت نظامی و گروه‌های فشار سیاسی ،و وسائل تبلیغاتی که در اختیاردولته آزادی‌های فردی رو محدودمیکنه و هرگونه حرکت مخالفی رو سرکوب می‌کنه.

فاشیسم ویژگی هایی داره مثل اعتماد نکردن به عقل،انکار اصل مساوات بین انسان‌ها،رفتار براساس دروغ و خشونت،تک حزبی اداره کردن حکومت،اعمال قدرت نامحدود،نژادپرستی، ضدیت با حقوق و نظامبین‌المللی، جایگاه بالا برای رهبرش،مخالفت با دموکراسی،لیبرالیسم و سوسیالیسم و اعتقاد شدید به قهرمان پرستی .

این جملرو خیلی ها شنیدن که حکومت های اسلامی حکومت هایی فاشیستی ان و شاید یکی از دلایلش این باشه که فاشیسم، هم مدعی طرفداری از محروم هاس و هم معتقده به تقدس رهبری و مردمی بودن رهبر.

بنیتو موسولینی و آدولف هیتلر رهبران فاشیست پادشاهی ایتالیا و آلمان نازی فاشیسم بوده اند.

فاشیسم دراصل در فاصله جنگ جهانی اول و دوم در آلمان و ایتالیا حکمفرما بود و به طریق استبداد ودیکتاتوری فرمانروایی می‌کرد.

هدف فاشیسم، حفظ نظام دیکتاتوریه و سیاستش رو معمولاً در لفافه‌ای از تئوری‌ها و تبلیغات مبتنی بر تعصّب ملّی، نژادی، ایدئولوژیک یامذهبی می‌پوشونه.

فاشیسم در مرحله‌ای از مبارزهٔ شدید طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی پدید اومد که بورژوازی دیگه نمیتونست سلطهٔ اش رو از طریق پارلمان حفظ کنه.

و بنابراین به استبداد و ترور، سرکوب خونین جنبش کارگری و هر جنبش دموکراتیک دیگه و همچنین به عوام‌فریبی‌های گزافه‌گویانه، متوسّل شد.

فاشیسم، سیاستِ داخلی خودش رو به ممنوع کردن سندیکاها و سایر سازمان‌های مترقّی، الغای آزادی‌های دموکراتیک و نظامی‌کردن دستگاه دولتی و همهٔ حیاتِ اجتماعیِ کشور، مبتنی کرده بود.

و برای اجرای این مقاصد، از گروه‌های ضربتی نظیر اس اس ها در آلمان نازی و پیراهن سیاهان درایتالیای موسولینی استفاده می‌کرد.

نژادپرستی،شوونیسم و تئوری‌هایی مثل اونها، حربه‌های اساسی ایدئولوژیک فاشیسم را تشکیل می‌دن.

فاشیسم رو اکثرا نیروی سومی نامیدن که در بین کمونیسم و سرمایه داری قرار گرفته.

فاشیست ها جنگ جهانی اول رو انقلابی می دیدن که تغییرات گسترده ای در ماهیت جنگ ، جامعه ، دولت و فناوری به وجود میاره.

فاشیست ها جامعه رو یک دولت تک حزبی می دونن که وظیفه داره ملت رو برای درگیری های مسلحانه آماده کنه و به طور مؤثر به مشکلات اقتصادی پاسخ بده.

دولت فاشیسم توسط یک رهبر قوی مثل یک دیکتاتور و یک دولت رزمی تشکیل شده و از اعضای حزب حاکم فاشیست برای ایجاد وحدت ملی و حفظ جامعه پایدار و منظم استفاده میشه.

فاشیسم ها این ادعاها رو رد می کنن و میگن که طرفدار هیچ‌نوع خشونتی نیستن وجنگ و امپریالیسم روبه معنای ابزاری برای دستیابی به جوان سازی ملی می دونن.

همچنین فاشیست ها از اقتصاد مختلط و از طریق سیاست های اقتصادی حمایتگر و مداخله گر حمایت میکنن.

بعد از جنگ، برخی حزب‌های نو فاشیست در اروپا پدید اومدن (از جمله حزب نو فاشیست ایتالیا) ولی توفیق زیادی به‌دست نیاوردن.

در قاره‌های دیگه نیز رژیم‌هایی با ایدئولوژی فاشیستی پدید اومدن ؛ مثل پرونیسم در آرژانتین که بینسال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۰ دیکتاتورِ آرژانتین بود. اما پرونیسم آرژانتین با فاشیسم ایتالیا تفاوت‌های مهمی(از جمله نداشتن سیاست خارجی تجاوزگرانه) داشت.

سایر دیکتاتورهای دهه ۱۹۳۰ روش‌های سیاسی ایتالیایی فاشیست را تقلید کردن و اون رو با اوضاع وشرایط و آداب و سنن کشور خود تطبیق دادن.

همه تلاش های حکومت‌های فاشیستی برای کاهش بیکاری، دولت قوی و دخالت این دولت در همه امور به خاطر حفظ منافع ملی خودش بوده.

هیتلر و موسولینی هنگام عروج به قدرت، به‌طور سربسته وعده دادند که رفتار بهتری با کارگران خواهندداشت؛ ولی وعده‌های آن‌ها چندان عملی نشد زیرا رژیم‌های آن‌ها تغییری در ترکیب اجتماعی به وجودنیاورد و همان طبقه حاکم کماکان در رأس امور باقی موندن.

بار منفی و شرورانه‌ی این کلمه ناشی از برداشت تمامیت‌خواهانه‌ی سردمداران و طرفداران فاشیسم از این مفهوم، از زمان تعریف اون توسط بنیتو موسولینی تا به امروز همچنان وجود داره.

کاربرد این کلمه به حدی گنگه که داد نئوفاشیست‌ها را هم درآورده. اون ‌ها از اینکه هر نوع سیستم سیاسیتمامیت‌خواه و هر رفتار تمامیت‌خواهانه‌ای را فاشیست و فاشیستی خطاب می‌کنند شکایت دارن.

و به طور کلی اکثر مردم در کشورهای مختلف دل خوشی از فاشیسم و فاشیست ها ندارن:)

ساراپورنصرالله ?

دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه خوارزمی تهران??‍?*پژوهشگر اجتماعی*

با ثبت نام در ویرگول به آرشیو بزرگی از مقالات مرتبط با این موضوع دسترسی خواهید داشت


مطلبی دیگر از این نویسنده


مطلبی دیگر در همین موضوع


بر اساس علایق شما

از این پس او نمی‌تواند پروفایل کاربری و مطالب شما را ببیند.

معنی واژه فاشیسم
معنی واژه فاشیسم
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *